آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


به نام اولین عاشق که اوست

روز پنج‌شنبه 20/7/96 جلسه ششم از دور چهاردهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی اصفهان با نگهبانی  مسافر بهزاد، استادی مسافر علی و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه اول :" از فرمان‌برداری تا فرماندهی" و دستور جلسه دوم: "جشن اولین سالروز رهایی مسافر احمدرضا " رأس ساعت 17 شروع به کار نمود.

وقتی‌که شاگرد آماده شد صدای پای استاد را می‌شنود به‌عنوان‌مثال افرادی که می‌آیند در کنگره و رها می‌شوند چون قبل از اینکه بیایند و سفر کنند آماده‌شده‌اند از درون٬ از اندیشه٬ از تفکر آمادهٔ رسیدن به درمان و رهایی شده‌اند صدای پای استاد و پیام کنگره را به‌طور اتوماتیک خداوند جلوی راهشان قرار می‌دهد.


این دستور جلسه یک دستور جلسهٔ خاصی است که آرام‌آرام انسان را به خدا نزدیک می‌کند. چه موقع خداوند به انسان اجازه می‌دهد تا به فرماندهی برسد؟ ما در متون کنگره‌داریم وقتی‌که شاگرد آماده شد صدای پای استاد را می‌شنود به‌عنوان‌مثال افرادی که می‌آیند در کنگره و رها می‌شوند چون قبل از اینکه بیایند و سفر کنند آماده‌شده‌اند از درون٬ از اندیشه٬ از تفکر آمادهٔ رسیدن به درمان و رهایی شده‌اند صدای پای استاد و پیام کنگره را به‌طور اتوماتیک خداوند جلوی راهشان قرار می‌دهد. پس وقتی‌که شاگرد آماده شد صدای پای استاد را می‌شنود اما اگر کسی نخواهد و آماده نشود قطعاً از این موضوع بهره می‌ماند.

حالا زمانی که با استاد مواجه شدیم باید کاملاً اطاعتِ امر کنیم بدون شاید و اما٬ بدون دلیل٬ بدون قضاوت٬ بدون اینکه بخواهیم وارد هر موضوع حاشیه‌ای شویم٬ با یک ایمان بسیار قوی و توکل بر خداوند باید اطاعت امر استاد را بکنیم.

حالا شاید تردید و دودلی در درون ما باشد که آیا استاد٬ استاد است یا نه. استاد اگر استاد باشد٬ متون اگر متون باشد٬ سیستم اگر سیستم باشد٬ فرمانده اگر فرمانده باشد وقتی مطالب را به شخص انتقال می‌دهد شخص باید سه اتفاق را در درون و بیرون خودش احساس کند؛ اولین مؤلفه‌اش این است که باید تغییر کند. صحبتی که استاد به من می‌گوید حرفش اگر حرف باشد اولین سوغاتی که برای من دارد باید در من یک تغییری به وجود آورد یعنی من بشوم یک‌چیزی غیرازآن چیزی که بودم و آرام‌آرام من را تبدیل کند به بدل آن چیزی که بودم. در درمان اعتیاد با یک سفر خوب این را متوجه می‌شویم از یک مصرف‌کننده تبدیل به یک مسافر می‌شویم و وقتی وارد سفر دوم شدیم از سفر اول ترخیص می‌شویم.

می‌خواستم چند نکته به سفر اولی‌ها بگویم در بخش فرمان‌بری برای اینکه بتوانیم به فرماندهی جسممان برسیم و بتوانیم عنان زندگی٬ عنان کسب‌وکارمان را در دست بگیریم و بتوانیم در صلح و آرامش زندگی کنیم باید نکاتی که راهنما به ما می‌گوید را رعایت کنیم٬ سر ساعت در جلسه حاضر باشیم٬ ما اگر در زندگی هیچ‌چیزی نداشته باشیم مهم نیست اما اگر نظم و ادب داشته باشیم همه‌چیز ما را کفایت می‌کند.

نکات فنی و جهان‌بینی که راهنما در قالب امرونهی به ما می‌گوید باید کاملاً اجرا کنیم.

چون در جایگاه کمک راهنمایی هستم چندکلمه‌ای از منظر کمک راهنما برای خودم می‌گویم منِ فرمانده در لژیون چگونه باید عمل کنم؟ کلامم باید نافذ باشد٬ نگاهم باید نافذ باشد٬ حسم باید نافذ باشد. پشت این نافذ بودن٬ کلامم باید سالم باشد٬ نگاهم باید سالم باشد٬ حسم هم باید سالم باشد. این‌ها را چه چیزی تشکیل می‌دهد؟ معرفتی یا علم و دانشی که در سفر اول٬ در مقام فرمان‌بری من یاد گرفتم. آنجا قالب من شکل می‌گیرد٬ آنجا فونداسیون من ساخته می‌شود. زمانی که کلام٬ نگاه و حس من نافذ باشد تأثیرگذار می‌شود٬ آنجاست که ره‌جوی من به من ایمان می‌آورد.

کلام به معنی زخم است یعنی به من یک زخمی زده می‌شود که در من یک پیوندی بخورد. خیلی وقت‌ها حرف‌های دیگران برای ما دردآور است چه خوب باشد چه بد باشد؛ اما اینکه من در جایگاه راهنمایی بتوانم چه کلامی به کار ببرم چه زخمی به ره‌جویم بزنم که در آن‌یک پیوندی شکل بگیرد مهم است.

سعی نابرده در این راه به‌جایی نبری       مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر

اما دستور جلسه دوم:

احمدرضا وقتی وارد کنگره شد برای درمان فرزندش٬ نیما به اینجا آمد. به گمان اینکه خودش حالش خوب است اما فرزندش نیاز به درمان دارد قدم‌های محکمی برمی‌داشت. تا اینکه آقای شوشتری راهنمای فرزندش چون می‌دانست ایشان الکل و قرص مصرف می‌کند راهنمایی‌اش کرد تا اینکه ایشان متقاعد شد که وارد لژیون من شود و درمانش را شروع کند. در کل احمدرضا با دستور جلسهٔ امروز از فرمان‌بری تا فرماندهی صدق می‌کند. همیشه به امرونهی‌های من چشم می‌گفت. هیچ‌وقت غیبت نداشت و من خیلی از ایشان راضی هستم. به ایشان تبریک عرض می‌کنم.

پس از سخنان استاد، مشارکت‌های مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره 60 اولین سالروز رهایی مسافر احمدرضا را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:

اعلام سفر مسافر احمدرضا:

آنتی ایکس مصرفی الکل، تخریب ۱5 سال ،  مدت 12 ماه به راهنمایی راهنمای عزیزم آقای علی کاظمی سفر کردم و الآن هم 1 سال و 20 روز است که آزاد و رها هستم.

آرزو مسافر احمدرضا:

آرزو من همان آرزویی است که روز رهاییم داشتم و آن جهانی‌شدن علم و متد کنگره 60 است.

آرزوی هم‌سفر طوبی: 

آرزویی که از درگاه خداوند دارم ترویج عشق، انسانیت و آزادگی است و امیدوارم کسانی که در کنگره هستند این جایگاه را لمس کنند و بتواند مروج علم کنگره به همه جهانیان باشند.

آرزوی هم‌سفر نیما: 

آرزو می‌کنم تمام جوان‌هایی که به امید رهایی آمدند به کنگره رها شوند و حس خوب و محبتی که بین من پدرم هست را تجربه کنند.

سخنان مسافر احمدرضا:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                     واند آن شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتور ذاتم کردند                        باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود چه فرخنده شبی                آن شب قدر که این تازه براتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب            مستحق بودم این‌ها به زکاتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود                  که ز بند غم ایام نجاتم دادند

قبل از کنگره لحظات تاریک و تلخی را داشتم و در کفر و بدبینی گرفتار بودم ولی در آن موقع دستی آمد و من را با کنگره آشنا کرد.

 واقعاً باورم نمی‌شد روزی به‌عنوان هم‌سفر وارد کنگره شوم ولی بعدازآن به‌عنوان مسافر سفر خودم را آغاز کنم. موقعی که در کنگره به‌عنوان هم‌سفر می‌آمدم یک مطلب بود که من را عجیب دگرگون می‌کرد و آن‌هم این بود که کنگره مکان امن و مقدسی می‌باشد من خودم به شخص این تقدس و امنیت را دیده بودم و می‌دیدم کنگره پسر من را داشت نجات می‌داد و روزبه‌روز او تغییر می‌کرد.

دریکی دیگر از پیام‌های کنگره 60 شرایط هم‌سفر را می‌گوید و فهمیدم شرایط یک هم‌سفر را ندارم و باوجوداینکه اینجا مکان امن و مقدس است نمی‌شود دروغ گفت. یک روزبه کمک راهنمای محترم آقا رضا شوشتری گفتم که من نمی‌توانم هم‌سفر باشم، برای اینکه من خودم الکل و قرص مصرف می‌کنم و ایشان هم آرام‌آرام پیام کنگره را به من دادند در آخرین پیامی که به من دادند پیامی از استاد سیلور بود که می‌گفتند: در این حیات مادی یک راهنما و یک پیشرو دارد که از به بعد به‌عنوان مسافر به کنگره آمدم و سفرم را آغاز کردم.

در آن موقعیت به خاطر تحصیلاتی که داشتم منیتی من را اذیت می‌کرد ولی با دیدن مسافرانی که در لژیون‌های مختلف سفر می‌کردند فهمیدم که اگر بخواهم با این وضعیت به کنگره بیایم نمی‌توانم به‌درستی سفر کنم ولی بعدازآن متون کنگره 60 را بیشتر مطالعه کردم که همین متون کنگره 60 بود که توانست منیت من را از بین ببرد.

مواد مخدر در من خیلی تأثیر گذاشته بود و یکی از این تأثیرها این بود که من سخت‌ترین متون علمی را درگذشته امتحان می‌دادم و نمرات خوبی کسب می‌کردم ولی در اولین امتحانی که در لژیون دادم نمره قابل قبولی کسب نکردم و این موضوع باعث شد تا من به فکر فروبروم و آن موقع بود که فهمیدم مواد مخدر چه بلایی سر من آورده است.

وقتی فهمیدم که پسرم یک مصرف‌کننده هست به دلیل این‌که درک درستی از این موضوع نداشتم آن را یک لعنت برای خودم می‌دانستم ولی وقتی به کنگره آمدم این موضوع برای من یک نعمت شد.

یکی از مسائلی که خیلی به من در درمانم کمک کرد حرف‌شنوی و فرمان‌برداری از پیشکسوتان بود و آن‌ها را عملی کردم و یکی دیگر از مسائل هم‌سفر بود، مسافر بدون هم‌سفر می‌تواند سفر کند ولی هم در سفر اول و هم در سفر دوم سفر سختی را پیش رو دارد.

امیدوارم تمامی سفر اولی‌های عزیز را آزادی و رهایی‌شان از دام اعتیاد را ببینیم از مهندس دژاکام، از پیشکسوتان و کمک راهنمایان محترم تشکر می‌کنم.

سخنان کمک راهنما هم‌سفر لیلا:

خداوند بزرگ و مهربان را سپاسگزارم که توانستم در این جشن تولد زیبا حضورداشته باشم. آقای احمدرضا 31 شهریور رها شدند و هم‌زمان بارهایی مسافر من بود و از فرصت استفاده می‌کنم و به استاد، معلم و مسافر عزیزم آقا رسول تبریک می‌گویم و بهترین‌ها را برای ایشان آرزو می‌کنم و امیدوارم خداوند به من کمک کند تا در کنار ایشان آموزش بگیرم.

اولین سالگرد رهایی مسافر احمدرضا را خدمت ایشان، کمک راهنما محترم مسافر علی و پسر محترمشان آقا نیما و هم‌سفر طوبی عزیز تبریک عرض می‌کنم و بهترین‌ها را برای این خانواده آرزومندم و امیدوارم خداوند کمک کند که این خانواده در کنار هم به آرامش و خوشبختی برسند.

وقتی خانم طوبی وارد لژیون شدند حال خوبی نداشتند و بسیار ناامید بودند، ولی با آموزش‌هایی که دیدند توانستند هم شاهد رهایی مسافر احمدرضا باشند و هم شاهد رهایی تنها پسرشان آقا نیما باشند.

برای هم‌سفر بهترین لحظه رهایی مسافرش است که خدا را شکر خانم طوبی این لحظه را دیدند و امیدوارم تمام سفر اولی‌هایی که در جلسه حضور دارند به رهایی برسند.

از گروه مرزبانی تشکر می‌کنم و بازهم به این خانواده تبریک عرض می‌کنم.

سخنان هم‌سفر طوبی:

آنچه باور است محبت است                       و آنچه نیست ظروف تهی است

از آقای مهندس، خانم آنی، کمک راهنمای محترم مسافر علی و راهنمایم خودم هم‌سفر لیلا همچنین به مسافر عزیزم و تنها فرزندم آقا نیما که وجود ایشان تلنگری شد برای زندگی ما. برای یک مادر خیلی سخت است که پسرش یک مصرف‌کننده باشد و همیشه از این موضوع ناراحت بودم ولی وقتی با کنگره آشنا شدم به کنگره ایمان آوردم و اینجا به حکمت خداوند رسیدم.

باوجوداینکه تازه واردین در جلسه هستند می‌خواستم چند پیام به این عزیزان بدهم:

اولین چیز امید داشتن است که بزرگ‌ترین سرمایه ما است و همیشه امیدوار باشید و آموزش‌های کنگره 60 را جدی بگیرید و آن‌ها را عملی کنید که ما آموزش‌های کنگره 60 را در رفتارهای خود نشان می‌دهیم.

در آخر آرزو می‌کنم که یک روزی همه ما با توان و عملکرد درست خودمان جامعه را به‌سوی بهبود و آرامش برسانیم.

سخنان هم‌سفر نیما:

از کنگره 60، آقای مهندس، خانم آنی، راهنمای خوب خودم آقا رضا، راهنمای پدر علی آقا که با علمی که داشتند توانستند پدرم را جذب کنگره بکنند تشکر می‌کنم.

من از بچگی حسرت این را داشتم که بتوانم با پدرم یک گفت‌وگو دونفره داشته باشم و وقتی ایشان را می‌دیدم احساس خوبی به من دست بدهد اما در کنگره همه آن‌ها را به دست آوردم و امیدوارم روزی نباشد که سایه ایشان بالای سرم نباشد و از مادرم هم تشکر می‌کنم.















مرزبانان کیشیک


تایپ: هم‌سفر زهره و هم‌سفر فاطمه ج

عکاس: مسافر مجتبی


[ جمعه 21 مهر 1396 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب