آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


به نام خداوند موج و ذره

متن کامل سی دی کوانتوم

 

دیدگاه کوانتومی یا فیزیک کوانتومی یعنی فیزیکی که عالم را به صورت ذرات بسیار کوچک بررسی می کند یعنی اگر ما بتوانیم دنیا را به صورت ذرات بسیار کوچک ببینیم و قوانین آنها را بررسی کنیم مسئله جبر و اختیار هم کاملاً مطرح می شود.


آقای امین در مورد جلسه قبل که گره عشق بود دو نکته را بیان فرمودند در مورد اشعار صحبت کردم و گفتم فال حافظ می گیرند. فال حافظ برای این گفته شده که آدمها ابیات آن را بخوانند و متنبه شوند و در این ابیات خاصیتی وجود دارد که به انسان کمک می کند تا راه خودش را پیدا کند. در واقع ویژگی مخصوصی در این ابیات وجود دارد و فقط برای فال گرفتن نیست. در فال حافظ معمولاً به نتیجه آن اهمیت می دهند که نتیجه خوب می شود یا نه؟ ضرر می کنند یا سود؟ در صورتی که باید اشعار را بخوانیم٬ در آن تعمق کنیم و در اثر تکرار، بعضی مفاهیم برای ما روشن شود. یعنی خاصیت شفا دهی داشته باشد. به قول یونانیها بایستی خاصیت جادو داشته باشد یعنی حال انسان را متحول کند. اگر شعری این ویژگی را در جهت خوب داشت می گویند جادوی سپید یا جادوی خوب که این ویژگی در برخی اشعار وجود دارد و اثر گذاری و ماندگاری چنین اشعاری باعث شده صاحب اثر در طول زمانها شناخته شود. ولی اشعاری که این ویژگی را نداشته باشند و موقتی باشند دوام ندارند.

نکته دوم درباره گره عشق گفتیم که ویژگیها و صفاتی که انسان از دست می دهد این مسئله ممکن است به صورت گره برایش به وجود بیاید که با درد و رنج همراه است ولی بعد از اینکه صفات خودش را پیدا کرد و به نقطه تعادل رسید و صفات خودش را کامل کرد به مرحله شناخت می رسد در نتیجه مسئله رنج در عشق برداشته می شود و تعادل به وجود می آید. در واقع شخص خودش را پس می گیرد و می تواند انتخاب درست را انجام دهد. مثلاً در داستانها می بینیم قهرمان داستان از مسئله ای خوف دارد با ترس خودش روبه رو می شود وقتی با تهور از ترسش عبور کرد آن مسئله برایش به بهترین شکل و در زمان درستی اتفاق می افتد.

 پس رنج در عشق از نقص خود انسان و از گمگشتگی انسان است و دشواری این راه،  پیدا کردن و طی کردن مسیر از حالت گمگشتگی و خود شیدایی به حالت رسیدن به خود و تعادل است که این راه بسیار دشواری است و اگر انسان بتواند این مسیر را طی کند بایستی آموزگار داشته باشد و آموزش ببیند با موانع زیادی روبه رو شود که این یک سفر درونی است و انسان زمانی می تواند به تعادل برسد که هم برای خودش و هم برای دیگران مفید واقع شود.

گویمت شرط بلا مصدوم عشق      یا شفا یابی و یا معدوم عشق

تو که از عشق مصدوم شدی من این داستان را برای تو گفتم که یا از این شفا پیدا کنی و یا معدوم شوی یعنی دو تا حالت بیشتر ندارد یا سقوط می کنی یا صعود، انتخابش با خود انسان است.

 قبلاَ در سی دی علم راجب به پیداش علم و تکامل انسان صحبت کردیم و امروز از زاویه فلسفی در این مورد می خواهیم تعمق کنیم. تمام تغییری که در جهان فیزیکی در زندگی انسان به وجود آمد از پیداش علم توسط دانشمندان و عالمین شروع شد. اولین یافته ها که کاربرد داشتند باعث اولین تغییرات در زندگی انسان شد و این تغییرات ادامه پیدا کرد تا زندگی به شکل امروز در آمده است. علم قوانینی هست که تغییر و تبدیل و ترخیص را بیان می کند که یک جسمی چگونه تبدیل می شود. هستی دائماً در حال تغییر است و اگر ما بدانیم این تغییرات از چه قاعده ای پیروی می کنند مثلاً یک شفیره چگونه به یک پروانه تبدیل می شود؟ یا یک بذری چگونه به نهال تبدیل می شود؟ یا آب چگونه به بخار تبدیل می شود؟ در همه اینها تغییر و تبدیل وجود دارد و ترخیص نهفته است ما وقتی قوانین اینها را بهفمیم و پیدا کنیم می شود علم، که در هستی جاری هست اگر در جهت سازندگی استفاده کنیم به مفهوم علم الهی می شود ولی اگر از علم در جهت تخریب استفاده کنیم به مفهوم علم تاریک است مثل سلاح های شیمیایی که ساخته می شود یا درختانی که آفت می زنند٬ کودهای شیمیایی و سموم دفع آفات تا دو سال سه سال نتیجه می دهند و زمین حاصلخیز می شود ولی بعد تبدیلات معکوس و در جهت تخریب به وجود می آیند.

چیزی که مهم است پشت هر فرمول علمی یک تفکر و اندیشه وجود دارد در تاریخ کسانی که پایه گذار و بنیان گذار بودند و باعث پیشرفت علم شدند دری بودند که درهای بیشماری را باز کردند مثل نیوتن، ابوریحان، ارشمیدس و.... وقتی به خُلق و خوی این افراد توجه کنید پیش از اینکه یک شاگرد موفق و یک تحصیل کرده باشند یک انسان متفکر بودند. یعنی صاحب تفکر و اندیشه ای بودند که از این تفکر و اندیشه فلسفه ای داشتند که به علم رسیدند. ولی برعکس این هم هست یعنی انسان از علم به تفکر و اندیشه وا داشته می شود. ولی برای زایش و تولید بایستی ابتدا تفکر باشد( همان وادی اول )اینکه اینها چه تفکری داشتند؟ آیا تفکرشان درست بوده یا نه؟ در ادمه حقیقت نقاب از رخ بر می گیرد یعنی اگر دانشمندانی بودند در زمان خودشان نظریاتی می دادند برخی نظریات درست در آمده و برخی هم درست در نیامده این نشان می دهد اگر در تفکرشان اشکال وجود داشت در علمشان هم این اشکال منعکس شده و تصویر تفکرشان در علم اثر خودش را گذاشته ولی زمان می برده که مشخص شود در گذشته علوم بیشتر شامل فلسفه، نجوم ،طب، حکمت و بخشی ریاضیات بود که هر کدام کاربرد خاص خودش را داشت. در علم طب مردم نیاز به طبیب داشتند که بیماریشان را درمان کند٬ در علم نجوم مردم می خواستند روز و شب را مشخص کنند و یا در مسافرت از روی ستارگان مسیر را ارزیابی می کردند و در علم ریاضیات با محاسبه اعداد و قواعد هندسه می توانستند بنا بسازند و چون به این علوم نیاز داشتند برایشان مهم بود پایه های اساسی فلسفه و حکمت در یونان بود که توسط افلاطون و سقراط پایه گذاری شدند که تفکرات قوی داشتند.

سالهای زیادی گذشت و علم پیشرفت کرد که در زمان دو هزار سال پیش شهر رم سیستم آبیاری داشته و کیفیت آبی که استفاده می کردند از آب لوله کشی الان ما خیلی بیشتر و بهتر بوده چون در شهر رم٬ چشمه هایی بوده که از اطراف لوله کشی کردند و انتقال می دادند در ثانیه حدود ده متر مکعب آب وارد شهر می شده که نیاز یک میلیون نفر را بر آورده می کرد٬ ارتفاع بناها حدود شصت الی هفتاد متر بوده که در عرض چهار سال ساخته بودند اینها از همان دانش فلسفه یونان آمده بود که هر چیزی را محاسبه می کردند و اندازه می گرفتند برای هر چیزی مقدار معین و ماهیت اشیا را بررسی می کردند علمی داشتند که خواص سنگهای معدنی را مشخص می کردند که هرسنگی برای چه کاری و با چه مقاومتی می شود استفاده کرد این ویژگیها بود که باعث پیشرفت آنان شده بود ما مثل رم شهری را نداریم که دو هزار سال پیش چنین پیشرفتی داشته باشد.

دنیا در حال چرخش است و نیروها در حال تضعیف و تقویت هستند در این هنگام قرون وسطی آغاز شد و  دنیا هزار سال در تاریکی فرو رفت و شهر رم یواش یواش به فساد کشیده شد و از آن شهر زیبا چیزی جز ویرانه و خرابه باقی نماند تا اینکه دوره رنسانس به وجود آمد. رنسانس در اروپا یک تفکر است که باعث شد یک بستری به وجود بیاید که در درون این بستر یک سری افرادی بیایند و شروع به رشد کنند تا علم جهش پیدا کند. افرادی که این بستر را به وجود آوردند دارای تفکر بودند و از خود گذشتگی داشتند. در حدود قرنهای چهاردهم و پانزدهم میلادی این بستر را به وجود آوردند و گفتند چون پایه های علم در فلسفه است و نگرشی که در زمان ارسطو بود اینطوری بود که یک نفر نظریه ای می داد و اگر این نظریه منطقی بود و اشخاص مهم این نظریه را داده بودند بقیه قبول می کردند اگر به نظر آنها منطقی نبود به او بر چسب می زدند که تو داری در کار خداوند دخالت می کنی و می گویی باد ابرها را می آورد و او را می سوزاندند. تفکر رنسانس این بود که ما برای هر چیزی که می گوییم دلیل بیاوریم.

 در قرون وسطی انسان هیچ جایگاهی نداشت نقش انسان مثل گله بود و یکسری افراد نقش چوپان گله را داشتند که از گله محافظت می کردند و اگر گله نافرمانی می کرد قصابی گله را سر می برید. ولی در رنسانس انسان جایگاه پیدا کرد و به این نتیجه رسیدند که ما در مورد هرچیزی که می خواهیم نظر بدهیم باید جزء به جزء آن را بررسی کنیم.

 لئوناردوداوینچی جنازه ها را کالبد شکافی می کرد و از جنازه ها نقاشی می کشید بنابراین اولین آناتومی انسان را لئوناردوداوینچی به وجود آورد که باعث پیشرفت طب شد می گفتند ما باید از جزئیات مطالب آگاه شویم. چیزی که شما تعریف می کنید برای ما کافی نیست ما هر چیزی را باید بشکافیم (در صور آشکار)  در ریاضیات گفتند جسمی که حرکت می کند باید بدانیم این جسم با چه سرعتی، در چه زمانی و با چه زاویه ای و با چه ویژگی حرکت می کند؟ ما باید تمام جزئیات حرکت را پیدا کنیم. این تفکر جزئی نگری باعث پیشرفت علم شد که گالیله و نیوتن می گفتند اگر ما بدانیم اجسام تحت تآثیر چه نیرویی قرار گرفته اند می توانیم حرکت اجسام را محاسبه کنیم یعنی اگر بتوانیم تأثیرات بیرونی را به دقت بررسی کنیم می توانیم حرکت جسم را پیش بینی کنیم یعنی می توانیم بگوییم الان جسم کجاست ده دقیقه دیگر با چه سرعتی می رسد این یعنی ابزار پیش بینی از آینده که نیوتن به وجود آورد و با تغییراتی که در ریاضیات به وجود آورد باعث پیشرفت علم انتگرال و حسابان و دیفرانسیل شد که امکان بررسی جزئیات حرکت و پیدا کردن معادلات جزئی شد این تفکر خیلی مهمی بود چون به انسان امکان پیش بینی و پیشگویی می داد.

 نیوتن به عنوان اسطوره کاری کرد که انسانها بتوانند راه آهن و پل بسازند٬ برج ایفل هم از تفکری بود که نیوتن پایه ریزی کرده بود و بعد اشخاص دیگری آمدند و کارهای این بزرگان را گسترش دادند و دنیا در اواخر قرن نوزدهم به یک نقطه ای رسید که همه تصور می کردند که ما اگر بخواهیم حرکت اجسام و فیزیک ذرات را بررسی کنیم کاملاً ابزار آن را داریم و قادر به این کار هستیم و دانشمندی بود که گفت شما به من بگویید چه نیرویی به عالم وارد می شود من به شما می گویم جهان در یک ساعت آینده یا یک سال آینده چه وضعیتی دارد همه چیز عالم را برای شما پیش بینی می کنم. این تفکر به انسان می گوید همه چیز توسط علم قابل پیش بینی است که این تفکر جبر است اگر همه چیز قابل پیش بینی باشد چون ما نمی دانیم این نیرو وارد می شود نمی توانیم حساب کنیم این نیرو وارد می شود و کار خودش را می کند یا من تحت تأثیر چه نیرویی هستم؟ این اجسام تحت تأثیر چه نیرویی هستند؟ وقتی این را محاسبه می کنیم می توانیم آینده را پیش بینی کنیم. یعنی آینده در اختیار خودش نیست پس آینده ما کاملاً توسط این نیروها تعریف شده٬ پس اختیار چه مفهومی پیدا می کند؟

تفکری که زمانی باعث شد ما به جزئیات اشیاء پی ببریم در نهایت به نقطه ای رسید که همه چیز در اختیار و کنترل ماست و به جبر مطلق رسیدیم٬ همیشه یک نظریه مطرح می شود یک سری مشکلات را حل می کند و بعد به نقطه ای می رسد که خودش باعث بروز مشکلات می شود وقتی نظریه پزشکی آمد خیلی مشکلات حل شد ولی وقتی به اعتیاد رسید به یک مشکل تبدیل شد که بعد نظریه دی اس تی مطرح شد که داریم به موفقیتهایی می رسیم در واقع خیلی از جزئیات امر هنوز پنهان بود افرادی پا به عرصه علم گذاشتند که تفکر قبلی را داشتند ولی تفکرات جدیدی هم با خود داشتند.

آقای نیوتن وقتی فیزیک را پایه ریزی کرد سه تا مفهوم را بیان کرد یکی مفهوم جرم بود یعنی مقدار ماده تشکیل دهنده هر جسم که هر چه بیشتر باشد جرم آن بیشتر است٬ دومی مفهوم طول بود یعنی ابعاد هر جسمی مشخص است٬ سومین مفهوم زمان بود که زمان همیشه ثابت است. نیوتن در زمان خودش این سه تا مفهوم را ثابت فرض کرد. انیشتن گفت این مفاهیم که ما می گوییم ثابت است٬ اصلاً اینطور نیست یعنی طول و زمان و جرم می توانند متغیر باشند. آقای پلانک گفت ما یک انرژی و یک ماده داریم انرژی که جهان را به وجود آورده هر مقداری می تواند باشد یعنی موقعی که ما می خواهیم جسمی را گرم کنیم این گرما به هر مقداری می تواند به جسم وارد شود مثل اینکه شما یک تپه شنی را از دور یک توده خاکستری می بینید ولی از نزدیک می بینیم از ذرات بسیار ریزی تشکیل شده پس در واقع هیچ چیزی در جهان به صورت کاملاً پیوسته وجود ندارد همه چیز در خودش جزئیات ریزتری دارد و برای تبادل انرژی هر مقداری نمی تواند تبادل شود که این یک مسئله مهمی است یعنی انسانها با همدیگر هر مقداری انرژی را نمی توانند تبادل کنند و این بستگی دارد در چه جایگاهی و در چه شرایطی قرار گرفته اند چون فیزیک ذرات برای انسانها هم قابل توصیف هست.

 ماده وقتی می خواهد انرژی خودش را انتقال دهد یک مقدار مشخصی با ضریب مشخصی انتقال می دهد در نتیجه بسیاری از مسائل یواش یواش حل شدند. کمی جلوتر که آمدیم انیشتین اینطور بیان کرد علاوه بر اینکه مقدار انرژی برای تبدیل شدن مشخص است بلکه نور و امواج هم از ذرات کاملاً مجزایی تشکیل شده اند که این ذرات کوچک را مثل واحدهای نظامی در نظر بگیرید مثل سرباز٬ که اسم این اجزاء کوچک را فوتون گذاشت بعد می گفتند ماده خاصیت خودش را دارد مثلاً اگر شما گلوله ای را به گلوله دیگری بزنید انرژی خودش را به گلوله اول منتقل می کند و گلوله را جابه جا می کند و نور هم خاصیت خودش را دارد وقتی نوری را به جسمی یا دو تا شکاف می تاباندند نور از دو تا شکاف رد می شد و بعد طبق اصل پِراژ نور روی پرده به صورت نقاط تاریک و روشن ثبت می شد یعنی نور را مثل رشته طنابی که بالاست و رشته طنابی دیگر که پایین است در نظر بگیرید وقتی اینها با هم جمع می شود یک خط صاف می شود و همدیگر را خنثی می کنند. می گفتند نور چون یک  موج مغناطیسی هست نقاط برجسته و نقاط فرو رفته دارد موقعی که از شکاف رد می شود نورها روی همدیگر می افتند جاهایی که نقاط یکسان هستند روی پرده نقاط پر رنگ می شوند موقعی که نقاط همدیگر را خنثی می کردند تاریکی می شد نوری وجود نداشت در واقع می گفتند موج خاصیت موجی دارد مثل رشته های طناب که وقتی از شکافی رد شود نقاط تاریک و روشن به وجود می آورد و ذره هم خاصیت ذره ای دارد. یعنی موقعی که ذره به ذره بخورد انرژی خودش را به آن ذره منتقل می کند و باعث منحرف شدن ذره می شود.

در جلسه بعد دیدگاه فلسفی که از ترکیب موج و ذره به وجود آمد را توضیح می دهم که مسئله جبر در فیزیک کلاسیک اینطور بود که تصور می کردند ما فقط یک ذره داریم، ذره می تواند انسان باشد یا کره زمین یا کهکشان باشد و اگر تأثیراتی که به آنها وارد می شود را به ما بدهند ما می توانیم از آینده آن ذره پیش بینی کنیم و کاملاً در اختیار ماست ولی عملاً اتفاقی که در فیزیک جدید و مفهوم کوانتوم ( یعنی ذره ) افتاد. دیدگاه کوانتومی یا فیزیک کوانتومی یعنی فیزیکی که عالم را به صورت ذرات بسیار کوچک بررسی می کند یعنی اگر ما بتوانیم دنیا را به صورت ذرات بسیار کوچک ببینیم و قوانین آنها را بررسی کنیم مسئله جبر و اختیار هم کاملاً مطرح می شود.

با احترام کمک راهنما همسفر فخری




طبقه بندی: بر داشت ونوشتار سی دی ها، 
[ چهارشنبه 3 آبان 1396 ] [ 09:30 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب