آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


به نام بخشنده‌ترین بخشندگان

روز دوشنبه 15/8/96 جلسه دوم از دور چهاردهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی هم‌سفران نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی هم‌سفر آزاده، استادی هم‌سفر مهین و دبیری هم‌سفر فرخنده با دستور جلسه" جشن گل‌ریزان "رأس ساعت 15 آغاز به کار نمود.


خیلی از شما فکر می‌کنید که اگر من یا فلان شخص پولی را می‌دهیم پولدار هستیم٬ اصلاً این‌طور نیست...

سنگ و کلوخ و تیر و آهن و مبل و صندلی چیزهایی نیست که من بتوانم با خودم ببرم٬ چون من در جهان دیگر با تفکر و اندیشه‌ام می‌خواهم زندگی کنم...

سخنان استاد:

از شیخ بهایی پرسیدند: سخت می‌گذرد چه باید کرد؟ گفت خودت می‌گویی سخت می‌گذرد٬ سخت که نمی‌ماند. پس خدا را شکر کن که می‌گذرد و نمی‌ماند. قدری شادی با خودت به خانه ببر راه خانه‌ات را که یاد گرفت خودش با پای خودش می‌آید.

 دستور جلسه امروز و این جشن، جشن خاصی است و امیدواریم که تک‌تک ما بتوانیم در این روز عزیز سهمی داشته باشیم  و بدانیم هرروز کنگره گل‌ریزان است. انسان دائماً در حال آموزش گرفتن است و با سختی‌هایی که متحمل می‌شود و شرایطی که در زندگی‌اش پیش می‌آید در حال آزمایش است. یک نفر در کنار یک مصرف‌کننده زندگی کردن٬ یک نفر با مشکل بی‌پولی و یک نفر با بیماری، هر انسانی به هر شکلی دائماً در حال آزمایش شدن است و این روند ادامه دارد تا این انسان به حلقه‌های دیگر حیات وصل شود.

بنیان و ریشه ورود ما به حلقه‌های دیگر و تعیین جایگاه ما در جهان دیگر بستگی به میزان عملکرد ما در این جهان فیزیکی دارد. ما امروز اگر هر چیزی بکاریم در جهان دیگر برداشت می‌کنیم. کوله‌بار من، کوله باری است که من باید با خودم ببرم٬ اگر چیزی در این کوله‌بار نداشته باشم و کوله بارم خالی باشد در جهان دیگر دچار غم و اندوه می‌شوم.

 امروز اگر من و شما می‌بینیم یک نفر ثروتمند است یا یک نفر موفق است ما فقط آن چیزی را که با چشممان داریم می‌بینیم٬ تشخیص می‌دهیم و حسرت می‌خوریم که چرا حق من گرفته‌شده؟ آن جبر و اختیاری که می‌گویند اینجاست ما گذشتهٔ چنین فردی را نمی‌بینیم٬ ما پیشینه این فرد را نمی‌بینیم. نمی‌دانیم این شخص درگذشته چه‌کارهایی انجام داده که امروز موفق است. قطعاً زندگی و مسیرش درست بوده که امروز موفق است.

 من اگر می‌خواهم بعدازاین به حلقه‌های حیات دیگری که وارد می‌شوم موفق باشم، راحت باشم، درست زندگی کنم، جایگاهم یک جایگاه درست باشد٬ باید عملکردم را درست کنم. زانوی غم به بغل گرفتن و دچار غم و اندوه شدن و گفتنِ من ندارم! نمی‌شود! من بدبختم! این حرف‌ها و این کارها چیزهایی نیست که من در کوله‌پشتی‌ام بگذارم و با خودم ببرم.  آن سنگ و کلوخ و تیر و آهن و مبل و صندلی چیزهایی نیست که من بتوانم با خودم ببرم٬ چون من در جهان دیگر با تفکر و اندیشه‌ام می‌خواهم زندگی کنم. یک طول‌موجی هستم که اندیشه من به کمک من می‌آید.

انسان تنها می‌آید و تنها می‌رود. مسئلهٔ اصلی که تمام انسان‌ها را به هم وصل می‌کند٬ پیوند محبتی است که بین ما انسان‌ها وجود دارد. در یک دوره 70 یا 80 سال جهان فیزیکی ما یک پیوند خویشاوندی باهم داریم پدر، مادر، فرزند، خواهر، برادر هستیم اگر ما خویشی روحی و وابستگی روحی باهم نداشته باشیم این پیوند هیچ ارزشی ندارد. من این پول را برای چه کسی می‌خواهم بگذارم؟! برای کسی بگذارم که شاید در جهان دیگر اصلاً او را نبینم٬ حتی ممکن است بچه من نباشد یا همسر من نباشد.

 اعضای کنگره که دورهم جمع می‌شوند هیچ‌کدام از زندگی خصوصی همدیگر خبر ندارند پس چه چیزی ما را در تمام شعب به هم وصل کرده؟! آن رابطه خویشی و روحی که ما همه باهم داریم که قطعاً این پیوند محبت را ما از جهان دیگری داریم که اینجا در مکان کنگره به هم وصل شدیم. پس وظیفهٔ ما چیست؟ وظیفهٔ ما این است که دست‌به‌دست هم بدهیم و یک یدِ واحده بشویم و آن‌قدر قوی بمانیم و کمک کنیم٬ به چه کسی کمک کنیم؟ به آن افراد دیگری که بیرون از کنگره هستند و می‌خواهند به کنگره بیایند٬ ولی جاندارند.

 فقط یک روز از زندگی خودمان با مسافرمان را به یادآوریم به‌گونه‌ای شده بودیم که آرزوی مرگ بچه‌هایمان را داشتیم. ولی امروز که در این جایگاه در کنگره نشسته‌ایم این وظیفه ماست که بیاییم و دست آن‌کسی که بیرون آرزوی مرگ بچه‌هایش را دارد٬ بگیریم. دست آن شخصی که عذاب می‌کشد را بگیریم و این میسر نمی‌شود مگر اینکه کمک کنیم. چون ما زندگی‌مان ادامه‌دار است ما به این جهان نیامده‌ایم که بگوییم 70 تا 80 سال عمر می‌کنم خوش می‌گذرانم مسافرت می‌روم، زندگی می‌کنم، همه کاری می‌کنم و بعد هم تمام می‌شود و می‌میرم مسئله اینجاست که ما در کنگره یاد گرفته‌ایم که تمام‌شدنی نیست٬ حلقه‌های حیات ما انسان‌ها بی‌نهایت است ما نمی‌دانیم بعد به کجا می‌رویم یا جایگاه ما در جهان بعدی کجاست.

کنگره به انسان‌های فداکار احتیاج دارد٬ کنگره به انسان‌های کمک دهنده احتیاج دارد.  بزرگ‌ترین پاداشی که انسان می‌تواند بگیرد این است که در کنگره یک نفر را احیا می‌کند. احیا کردن یک انسان بزرگ‌ترین جهاد و بزرگ‌ترین عبادت است. یک نفر که در کنگره احیا می‌شود به دنبال آن٬‌ یک خانواده و بیست نفر، پنجاه نفر احیا می‌شوند و این کار در کنگره در حال انجام است٬ بدون هیچ پاداشی که صدالبته پاداششان را از خداوند می‌گیرند. چراکه بهترین معامله و پرمنفعت‌ترین معامله، معامله باخداست. خداوند سریع الحساب است.

 خیلی از شما فکر می‌کنید که اگر من یا فلان شخص پولی را می‌دهیم پولدار هستیم٬ اصلاً این‌طور نیست. در سال گذشته ما برای یکی از آشنایان که مریض بود می‌خواستیم پول جمع کنیم به یکی از بستگان من که درآمد ماهیانه‌اش دویست الی سیصد میلیون تومان است٬ گفتیم مقداری کمک کند سه تا خانواده صد و سی هزار تومان آوردند من این پول را برگرداندم. این شخص در کارش گره دارد٬ نمی‌تواند ببخشد٬ نمی‌تواند بدهد٬ چون اختیارش دست خودش نیست که بتواند بگذرد. شیطان شریک مالش است٬ ترس شریک مالش است٬ می‌گوید برای چه بدهم مسافرت می‌روم که خوش بگذرانم. آقای مهندس دریکی از سی‌دی‌هایشان فرمودند یک مسافر آمد٬ گفت حالم خراب است٬ گفتم چقدر به کنگره کمک کرده‌ای؟! گفت یک گونی سیب‌زمینی. گفتم باید حالت خراب باشد با این ثروتی که داری یک گونی سیب‌زمینی کمک کرده‌ای!

پس قدر خودتان را بدانید زندگی کردن در کنار یک مصرف‌کننده در هر شرایطی مخصوصاً که همه جوان هستید سختی داشته تازه به مسیری رسیده‌اید که بتوانید زندگی‌تان را سروسامان بدهید و الحق که کارتان را خوب بلد هستید و می‌دانید که کمک کردن در این مسیر هزار برابر به زندگی‌تان برمی‌گردد قدرش را بدانید.

گذر کردم به گورستان کم‌وبیش      بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی در آنجا بی کفن ماند   نه دولتمند برد از یک کفن بیش

این شعر از باباطاهر است که روی مزار پدر من نوشته‌اند زمانی که پدر من فوت شدند یک طومار نامه به مسجد آورده بودند از ساختن جاده، مدرسه، ایجاد شغل و ازدواج دختر و پسر و... که ما فرزندانش اطلاعی نداشتیم و همیشه هرکسی از آشنایان را می‌بینیم می‌گویند خدا رحمتش کند و این بزرگ‌ترین ارثی است که پدرم برای من گذاشته است یعنی یک نام نیک.

بیایید به فکر خودمان و آخرت خودمان باشیم ما چند وقت پیش به اصرار بچه‌ها یک میزی خریدیم باور کنید خواهرم به من گفت چه میز قشنگی٬ گفتم برای من فرقی نمی‌کند٬ ای‌کاش دست خودم بود و پولش را به کنگره می‌دادم. چون تک‌تک ما چیزی را در کنگره به دست آوردیم که دیگر این ظواهر زندگی ما را راضی نمی‌کند. ما در سال گذشته بهترین راندمان را داشتیم و شعبه ما جزو بهترین‌ها بود. امسال هم قطعاً همین‌طور است و انشاا... در این کشتی کنگره که روی آب درحرکت است و مبنای آن عقل و عشق و ایمان است و کارش ساختن انسان‌هاست٬ من و شما هم یک سهمی داشته باشیم. امیدوارم که امروز با یک انرژی فوق‌العاده زیادی این جشن را یاری کنید.


بقیه تصاویر در ادامه مطلب....


نمایندگی شیخ بهایی اصفهان



طبقه بندی: گزارش تصویری، 
[ سه شنبه 16 آبان 1396 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب