تبلیغات
آتــیـــــــــه سبــــــــــز

آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


به نام خالق یکتا

خرد شدن پدرم را دیدم


پدرم در بیمارستانی بستری شد و روش متادون درمانی را آغاز کرد، پس از 21 روز از بیمارستان 

مرخص شد اما یک هفته بعد فهمیدیم که دوباره مصرف مواد مخدر و آن هم شیشه را 

آغاز کرده است.



حدود6سال پیش بود.زمانی که برای اولین بار مقداری تریاک در ماشین پدرم پیدا کردم و ترس تمام وجودم را فراگرفت.به دلیل ترسی که از پدرم در آن زمان داشتم آن را به پدرم دادم و او هیچ چیزی نگفت!

طولی نکشید که حالات و رفتار پدرم به کلی تغییر کرد و تخریب های ناشی از مصرف مواد مخدر در او نمایان گشت؛ شب را تا صبح در اتاقش بودو خود را با فندک و بازی های کامپیوتری سرگرم می کرد. فوق العاده عصبی بود وگاهی سر من فریاد می کشید و مرا تنبیه می کرد روزهای بسیار بدی برای من ، مادر و خواهر کوچکترم بود،کم کم از پدرم فاصله گرفتم و حتی روزی که داشتم به مدرسه می رفتم و پدرم خواست که مرا به مدرسه ببرد مانع آمدنش به مدرسه شدم ، بدون شک هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد..

پس از چند وقت مادرم به من گفت: (می خواهم حرفی را به تو بزنم حقیقتی که باید از آن مطلع باشی!) او گفت:(پدرت اعتیاد شدید به ماده ای به نام شیشه دارد)
اشک در چشمانم جمع شد. به یک باره ناامیدی همراه آوایی هولناک وجودم را فراگرفت روز سختی بود.
مدتی بعد پدرم گفت که می خواهد اعتیادش را ترک کند!شادی و خوشحالی خاصی داشتم .پدرم در بیمارستانی بستری شد و روش متادون درمانی در آنجا رایج بود ؛پس از 21 روز پدرم از بیمارستان مرخص شد اما یک هفته بعد فهمیدیم که دوباره مصرف مواد مخدر و انهم شیشه را آغاز کرده است...
تخریب هایش بیشتر و بیشتر می شد به طوری که با مردم در کوچه و خیابان درگیر می شد .یک شب حدود ساعت 1 شب از سرکار با کارتونی از خوراکی به خانه آمد،در را باز کرد ،از خواب بلند شدم و در جایم نشسته به او سلام دادم ناگهان دیدم دندان هایش را به هم می فشارد و عصبانی به سمتم می آید یک دفعه سیلی محکمی به گوشم زد و از اینکه از جایم بلند نشده بودم، اعتراض خودش را نشان داد و بستنی ها و خوراکی ها را که خریده بود به همه در و دیوار پرت کرد. من و مادرم آن ها را جمع کردیم و در عین حال اشک از چشمانمان جاری میشد.کم کم خرد شدن پدرم را می دیدم!

اما آن هنگام که تاریکی آبستن روشنایی بود، مادرم برنامه شروع خوب را دیده بود و از پدرم خواست تا به جمعیت احیاء انسانی کنگره 60برویم و پدرم هم قبول کرد. من نیز پس از 1 ماه به اصرار مادرم به کنگره آمدم و با استقبال گرمی از جانب آقای مجید خانکی(راهنمای پدرم)،هم لژیونی هایش و آقای خان مواجه شدم. روز خیلی خوب و پر انرژی برای من بود و تصمیم گرفتم که کنگره را تا رهایی پدرم ترک نکنم.2ماه بعد آقای خان مرا از لژیون آقا مجید به لژیون آقای رضا عظیمی معرفی کرد و من آموزشهای کاربردی و مفیدی را از راهنمای عزیزم دریافت می کردم.13ماه بعد پدرم به دستور مهندس دژاکام بنیان گذار کنگره60 با متد DST برای همیشه از اعتیاد به هرگونه قرص و ماده مخدر رها شد و اکنون حدود 2سال و چند ماه از رهایی او می‌گذرد.
من و خانواده ام این موفقیت و ورود به روشنایی از ظلمت اعتیاد را مرهون زحمات ارزشمند مهندس عزیز و راهنمایانمان آقایان خانکی و عظیمی و سرکار خانم خلجی هستیم.هم اکنون پیامی که در وجود،ذهن و روانم می درخشد این چنین است:

خداوندا دریا و آسمان و دشت پوشیده از رقصنده های آسمانیست و روح ناآرام ما خواستار رهایی؛نه از خلاصی بلکه دیدار معشوق است خداوندا تنها تورا می ستاییم و تنها تورا ستایش میکنیم برای انجام این عمل عظیم
شکر،شکر،شکر


منبع : وبلاگ همسفر رضا عظیمی



طبقه بندی: دلنوشته ها، 
[ یکشنبه 12 آذر 1396 ] [ 04:30 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب