تبلیغات
آتــیـــــــــه سبــــــــــز

آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


متن کامل سی دی تشخیص



به ادامه مطلب مراجعه کنید...

 

مبحث امروز ادامه بحث ۸۰/۱۱/۱۹ است که راجع به یکسری مسائل صحبت می‌کنم. اگر ما بحث جهان‌بینی، روان و فیزیولوژی می‌کنیم، از اینها یک هدفی را دنبال می‌کنیم، باید ببینیم برای چه اینها را آموزش می‌بینیم. چون به اعتقاد من؛ بزرگترین علم، علم زندگی کردن است. من فکر نمی‌کنم بالاتر از علم زندگی کردن، علمی را داشته باشیم. اگر نگاه کنیم می‌بینیم که تمام علوم در خدمت این هستند که انسان بتواند به بهترین وجه ممکن در صراط مستقیم به حیاتش ادامه بدهد. همه در خدمت علم زندگی و همه در خدمت انسان هستند. ریاضیات به چه دردی می‌خورد؟ موقعی به درد می‌خورد که در خدمت به انسان بکار گرفته می‌شود. طب به چه دردی می‌خورد؟ به این درد می‌خورد که برای بهتر زیستن انسان‌ها به کار گرفته شود و خدمت کند به انسان‌ها، هر علمی را نگاه کنید، حتی هنر و...! پس همه اینها در جهتی است که وضعیتی به انسان‌ها بدهد که بتوانند به بهترین شکل ممکن در کنار یکدیگر با صلح و آرامش و عدالت زندگی کنند و تمام انبیاء الهی هم همین حرف را می‌زنند و همگی همین را می‌خواهند، خداوند هم که انسان‌ها را هدایت می‌کند جز این چیز دیگری نمی‌خواهد، می‌گوید: فساد نکنید، دروغ نگویید، دزدی نکنید و... پس هدف نهایی ما از درس‌هایی که می‌دهیم همان است که چگونه زیستن را بیاموزیم. وقتی هم که بحث جهان‌بینی مطرح می‌شود؛ برای این نیست که عارف یا فیلسوف شویم یا اظهار فضل کنیم، ما می‌خواهیم بدانیم کدام درست است و کدام غلط. چون الان خیلی مسائل هست که غلط است ولی ما خیال می‌کنیم که درست است. باور و اندیشه انسان‌ها این است که درست است ولی ما به تجربه فهمیده‌ایم که غلط است! من اول در درمان اعتیاد شک کردم، البته بزرگان می‌گویند؛ تا از شک نگذری به یقین نمی‌رسی! شکی که من در درمان اعتیاد کردم، یک شک واقعی بود. یعنی من بارها اقدام به ترک اعتیاد کردم که ۱۲ سال طول کشید و هر بار شکست می‌خوردم، بعد با یک روشی که خداوند خواست به درمان رسیدم، وقتی به درمان رسیدم توانستم مقایسه کنم بین درست و غلط. آن روشی که خودم طی کرده بودم و به درمان رسیده بودم را گذاشتم یک طرف و روش‌های درمان اعتیاد که در گروه‌های مختلف و متدهای مختلف هست را گذاشتم در یک گوشه دیگری و به عنوان یک قاضی ناظر به اینها نگاه کردم. خیلی کار ساده‌ای است و از هر کسی بر می‌آید، شما هم همینطور، یک هندوانه خراب و گندیده را بگذارید اینجا و ۴ هندوانه سالم را هم بگذارید کنارش، وقتی نگاه کنید تشخیص می‌دهید. موقعی تشخیص نمی‌دهیم که معیار نداشته باشیم. یعنی هندوانه‌ها همه خراب باشند و ما هندوانه سالم نداشته باشیم، می‌گوییم حتماً باید همه هندوانه‌ها همینطور باشند. ولی موقعی که یک هندوانه سالم قرار بگیرد جلوی ما و چند هندوانه خراب، همه ما قادر هستیم تشخیص بدهیم که هندوانه خوب کدام است و هندوانه خراب کدام است. من هم موقعی که به درمان رسیدم، بعد هندوانه‌های خراب؛ یعنی روش‌های غلط درمان اعتیاد را شروع کردم به نگاه کردن و خیلی به راحتی و سهولت فهمیدم که کدام درست است و کدام غلط. آن موقع شک کردم، شکی که به یقین تبدیل شد. شک کردم به این که سایر روش‌های درمان اعتیاد که در کتب هم نوشته شده‌اند، در دانشگاه‌ها هم تدریس می‌شوند و الان هم در سراسر گیتی آموزش داده می‌شود؛ تحت عنوان روش‌های سم زدایی و یوآردی(URD) و یوآراودی(UROD) و... فهمیدم که همه از بیخ و بُن غلط است، یعنی از شک گذشت و به یقین تبدیل شد. پس بنابراین آنجا آغاز دیدگاه من بود و بعد شروع کردم به مسائل دیگر را نگاه کردن، حالا می‌بینم که خیلی مسائل است که ما خیال می‌کنیم درست است اما غلط است. اگر ما می‌گوییم جسم، روان، جهان‌بینی، تفکیک کرده‌ایم و روی یکی یکی اینها می‌آییم و نگاه می‌کنیم و می‌آییم در مقوله جسم می‌بینیم باوجود اینکه علم پزشکی خدمات زیاد و شایانی کرده و حتی طول عمر را بالا برده است، امّا هنوز خیلی از مطالب در علم پزشکی به نتیجه نرسیده‌اند. یعنی راهش را ندارند. خیلی از بیماری‌ها هست که به درمان نمی‌رسد، مثلاً اگر کسی سرطان در قسمت مغزش است او را عمل می‌کنند بعد به سایر قسمت‌های بدن سرایت می‌کند، حالا شیمی‌درمانی هم می‌کنند ولی نتیجه‌اش را همه ما می‌دانیم، دست ما در این قضیه خالی است. بیماری‌های زیادی مثل اوتیسم، ام اس و... هست که اصلاً درمان ندارد، روش ندارد، یعنی دستمان خالی است. در قسمت روان هم این مسئله را داریم. بنابراین ما روی همه اینها زوم می‌کنیم، بررسی می‌کنیم، از جمله وقتی می‌رویم روی جهان‌بینی، مطالبی که در جهان‌بینی آموزش می‌دهیم برای شناخت خودمان است. جسم روان و جهان‌بینی مربوط به خودمان است. ما وقتی می‌آییم روی مقوله جسم، آنجا در مورد کلسیم صحبت می‌کنیم، راجع به تغذیه صحبت می‌کنیم و اینکه چه کار کنیم تا جسم ما سالم بماند. ما پزشک بیماری داریم، یعنی وقتی بیمار می‌شویم پزشکان متخصص داریم که کمک کنند یا مهارش کنند یا درمانش کنند، ولی پزشک‌هایی نداریم که قبل از اینکه مریض شویم پیشگیری کنند و به ما بگویند چه کار کنیم که مریض نشویم! ما باید خودمان روی اینها جستجویی انجام بدهیم که آمدیم روی تغذیه کمی کار کردیم و به نتایج بسیار خوبی رسیدیم. در تمام این دوران که دستمان خالی است، در بعضی سطوح مسئله خیلی ساده است؛ برای یک بیماری یبوست از زمان ابن سینا هزاران نسخه در کتاب‌های قدیمی نوشته شده، در کتاب‌های جدید هم نوشته ولی در بعضی موارد نمی‌توانند آن را از بین ببرند، روغن کرچک و روغن زیتون و...  می‌خورند. یک مقدار حل می‌کند ولی به کلی حل نمی‌کند. یک چیز خیلی ساده هزاران سال گریبان بشر را گرفته. خوشبختانه کارهایی که ما کردیم با دیس أَپ از بین رفت، یعنی حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد مسئله را حل کرد، روی واریس خیلی خوب جواب می‌دهد. منظورم این است که در مسئله جسم این‌گونه کار کردیم و حالا هم داریم تغذیه‌مان را درست می‌کنیم که مریض نشویم. بدن‌هایمان فقیر است باید املاح، مواد شیمیایی و معدنی و ویتامین‌هایی را که لازم دارد از خاک، آب، گوشت و میوه‌جات بگیریم، تغذیه کنیم تا به راحتی برسیم. الان ده‌ها سال است که می‌گویند چربی و دنبه نخورید، کره و خامه نخورید! هیچکدام از این حرف‌ها درست نیست. جدیداً می‌گویند چربی‌های حیوانی باعث می‌شود کلسترول پایین بیاید. ما را چندین دهه از خوردن کره و روغن و دنبه محروم کرده بودند. حالا بعضی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که غلط است، پس ما باید چه کار کنیم؟! حالا می‌دانیم همه بدن‌ها به این دلیل دچار پوکی استخوان است که از چربی‌های حیوانی استفاده نمی‌کنیم، از آفتاب استفاده نمی‌کنیم، از فسفر استفاده نمی‌کنیم، اینها همه علم است دیگر! ما احتیاج به اینها داشتیم، ما همه اینها را برای سلامتی خودمان می‌خواهیم. همینطور که برای درمان اعتیادمان خودمان دست به کار شدیم و به نتایج درست رسیدیم، روی بقیه هم داریم فکر می‌کنیم. اگر به ما کمک کنند ما از خدا می‌خواهیم یک گروهی باشد که بتواند اعتیاد را درمان کند. از خدایمان است که دارویی باشد، ضرر هم نداشته باشد و مشکل یبوست را حل کند. همه از خدایشان است دارویی باشد که مشکل اریکشن را حل کند یا مرحله ارگاسم را کنترل کند و ضرر هم نداشته باشد، خوب استفاده می‌کنند. وقتی پیدا نمی‌کنند می‌روند به سمت تریاک، اگر پیدا کنند که نمی‌روند تریاکی شوند و از مواد مخدر استفاده کنند. حالا وقتی روی جهان‌بینی می‌آییم و راجع به حس درون، حس بیرون، کالبدها، خواب و...  صحبت می‌کنیم، نه به خاطر اینکه می‌خواهیم مسلک و مرامی درست کنیم یا خدای ناکرده یک گروهی درست کنیم. نه! باز برای شناخت خودمان است. اگر بخواهیم به خدا برسیم باید خودمان را بشناسیم. می‌گوید تو اگر خودت را نشناسی خدا را نمی‌شناسی. اگر بخواهیم درست زندگی کنیم باید خودمان را بشناسیم. آیا ما باید به عنوان یک انسان بدانیم که بعد از مرگ هستیم یا نیستیم؟ این سوال مهمی است. اگر نه نیستیم، خوب روی چه حساب و کتاب و چه معیاری؟! یک موقع می‌گوییم بعد از مرگ زنده‌ایم، طبق چه مدرکی، چه سندی؟ باید برای همه اینها دلیل پیدا کنیم. اگر من یک فیزیکدان درجه یک باشم ولی علم زندگی را بلد نباشم آیا این به درد می‌خورد؟ ده‌شاهی به درد نمی‌خورد. خیلی مهم است که انسان خوب کار کند و خوب هم زندگی کند. شما همه اینها را کجا می‌توانید رؤیت کنید؟!  این‌ها را در رسول‌خدا می‌توانید مشاهده کنید، درست زندگی می‌کرد و بزرگترین کار جهانی را هم انجام داد، علی‌بن‌ابیطالب هم همین طور. ممکن است در بقیه کمتر مشاهده کنیم. پس وقتی می‌گوییم بالاترین علم، علم زندگی کردن است و تمام علوم در خدمت به این است؛ گفتم و تکرار کردم، به اعتقاد من درست زندگی کردن در صراط مستقیم، آن چیزی که صراط مستقیم هست نه آن چیزی که ما بیاییم و مقداری خرافات هم قاطی‌اش کنیم و بگوییم صراط مستقیم این است، نه...! آن چیزی که در کتاب خداوند هست، طبق آن حرکت کنیم، می‌رسیم. پس این که روی حواس تکرار می‌کنیم به خاطر همین قضیه است که بدانیم اصلاً ما چه هستیم، که هستیم، کجا هستیم، اصلاً ما هستیم یا نیستیم؟! چون بعضی‌ها می‌گویند اصلاً ما نیستیم. خوب یک پله‌ای از مرحله قبل را می‌خوانم بعد می‌آیم ادامه‌اش را مطالعه می‌کنم. آنجا اگر خاطرتان باشد که دبیر هم خواند مربوط به ۸۰/۱۱/۱۹ است. باز اینجا یک پرانتز باز کنم؛ دبیر گفت: سی‌دی دفعه قبل هستی ۴، دستورجلسه قبل هستی بود، ولی سی‌دی‌هایی که از مرحله بعد می‌گیرید رویش نوشته ۱ ،۲ ،۳ و...  هستی است روی آن نوشته ۴، علتش هم این است که از آن زمانی که من راجع به قرآن و یکسری نکات ریز قرآن صحبت کردم، این شماره‌ها مربوط به آن است. برای اینکه اشتباه نکنید که دنباله‌اش در کدام سی‌دی است این شماره‌گذاری جداگانه شده است و دستور جلسه یک مسئله جداگانه است.

استاد می‌گوید: شما حس بینایی را وسیله در اختیار دارید تا توسط آن ببینید، اما در بیرون وسیله قابل دید ندارید. آیا متوجه شدید؟

شاگرد: ممکن است مثالی بزنید!

استاد: مانند دیدن تصاویر بدون چشم، یعنی خواب یا دیدن خویش دیگر در عالم دیگر. به نظر می‌آید که شما خواب هستید و گیرنده شما کاملاً خاموش است، اما تصاویر ضبط می‌گردد، اما خود شما نمی‌دانید با کدام وسیله اینجا ضبط شده‌اند، شما که در خواب بوده‌اید، چون هیچ وسیله‌ای که بتواند نشان بدهد که من، یعنی شما به توسط آن دیده‌اید در عمل، در کار گرفتن تصویر نبوده و آنها را اگر هم بوده، شما نمی‌توانید رؤیت نمایید. فقط چشم به ظاهر بی‌حرکت شما با اندام‌های دیگر می‌توانستند سیر بنمایند. می‌دانید چگونه؟ یعنی سیر و سلوکی که جسم در آن داخل نیست و اندام‌های دیگر در کار است که قابل رؤیت برای هرکس نیستند. باز هم بگویم؟

شاگرد: باز هم بگویید.

استاد: قبلاً گفتم هر اندیشه‌ای که شما بنمایید دلیل بر وجود آن اندیشه می‌باشد، پس خیال هم جزء آن محسوب می‌شود، به عبارتی هیچ چیز در دنیا نیست مگر در اندیشه باشد، اگر باشد هست، حتی اگر ما آن را در اطرافمان با چشمان جسمی در این اندام، نبینیم. 

این یک پاراگراف بسیار مهمی است. وسطش را می‌گویم بعد می‌روم روی قسمت اول. هر چیز در دنیا وجود دارد باید در اندیشه باشد، چیزهایی در دنیا هست که در اندیشه شما هست. این لیوان تا موقعی وجود دارد که در اندیشه من وجود دارد، اگر در اندیشه من نباشد لیوان وجود ندارد. در اندیشه شما، این میز را شما ثابت می‌بینید، ولی میز ثابت نیست، اگر وارد جهان میز شوید تمام مولکول‌ها، اتم‌ها و الکترون‌ها در حال حرکت هستند ولی شما آنها را آنگونه نمی‌بینید، این طوری در اندیشه شما نیست. پس هر چیز در دنیا هست باید در اندیشه باشد، اگر در اندیشه نباشد انگار در دنیا از جهتی نیست، این یک موضوع. هر اندیشه‌ای که ما بکنیم دلیل بر این وجود دارد که آن اندیشه وجود دارد، اگر در هستی نباشد ما نمی‌توانیم در موردش اندیشه کنیم، درست است شما در خیال یکسری تصویر هایی می‌بینید، باز آن تصویرها به شکلی و به گونه‌ای دیگر وجود دارد. یک بحثی داشتیم در قدیم می‌گفتیم که: آخرین مراحل آرایش جسم فرمان فکر و عقل است. که می‌گفتیم آخرین مرحله‌ای که یک انسان بتواند به آن تکامل لازم برسد کجاست، برای اینکه انسان تبدیل شود. می‌گویند انسان در مراحل تکامل است، در سیر صعودی است و باید انسان کامل شود. کِی انسان کامل می‌شود؟ آیا با رسیدن به قلل رفیع انسانیت، انسان کامل می‌شود یعنی آن آموزش‌ها همه تکمیل می‌شود و تبدیل به یک موجودی می‌شود که انسان کامل است، یعنی آخرین مراحل آرایش جسم! آخرین مرحله آرایش خانم‌ها شب عروسی است، آخرین شکل آرایش جسم معمولاً به آن شکل است. حالا اینجا می‌گوید آخرین مرحله آرایش جسم، آخرین مرحله‌ای که انسان در هستی به آن نقطه تکامل می‌رسد، یعنی می‌خواهد برسد به؛

بار دیگر از مَلَک پران شوم

آنچه در وهم ناید آن شوم.

آن مرحله‌ای که می‌خواهد به اصطلاح وارد مرحله نفس مطمئنه شود؛ یا أیها النفس المطمئنه إرجعی الی ربّک، ای نفس مطمئنه برگرد به پروردگارت. آنجا کی است؟ اینجاست، موقعی که انسان به مرحله فرمان عقل برسد که در وادی ششم داریم، پیرامون بُعد خویش پس از انتقال تفکر و تعقل، ایجاد تصاویر مجازی می‌نماید. پیرامون بُعدی که داریم بعد از زندگی، پس از انتقال، یعنی بعد از مرگ وقتی که مُرد، تفکر و تعقلش ایجاد تصاویر مجازی می‌نماید. البته مجازی از دیدگاه امروز ماست. آنجا وارد مرحله‌ای می‌شود، فرمان فکر و عقل یعنی شو شود، که در قرآن داریم می‌گوید: اگر در بهشت قرار بگیرد هر چه بخواهد برایش مهیا می‌شود یعنی هر چه فرمان بدهد آن به وجود می‌آید. آنجاست، مسئله اندیشه به مرحله‌ای می‌رسد که هرچه در اندیشه‌اش باشد آن شکل می‌گیرد. اگر در مرحله‌ای که به فرمان عقل برسد در اندیشه‌اش، بگوید گوزنی می‌خواهم که هزارتا شاخ داشته باشد، با تفکر و تعقل آن گوزن را می‌سازد، قابل رؤیت است، هم برای خودش هم برای دیگران. یعنی خود تفکر و تعقل یک خمیر مایه‌ای است که همه چیز را می‌سازد. اینجا چیزهایی که ما می‌سازیم خمیر مایه‌اش باید از خاک یا عناصر خاک باشد، حالا میز است، صندلی است و... باید ماده باشد تا ما بسازیم. آنجا مواد سازندگی‌اش تفکر و تعقل است، خیال هم سازندگی موادش تفکر و تعقل است. شما اینجا می‌سازید، در خیال و تفکر خودمان، در ذهن خودمان اشکال مختلف و چیزهای مختلفی را می‌سازیم که جنسیت آن یک چیز دیگری است ولی برای ما خیلی قابل رؤیت است. به فرمان عقل هم برسیم همین طور است. تمام کارهایی که انجام بدهیم کارهای معقول است. وقتی کسی به فرمان عقل برسد تمام کارهایی که انجام بدهد بر مبنای تعقل است، پس کار غیر معقول انجام نمی‌دهد، در مرحله نفس اماره و لوامه نیست، وارد نفس مطمئنه شده است. گفتیم که نفس مطمئنه نفسی است که فقط کارهای معقول را انجام می‌دهد. آنجا مرحله‌ای است که انسان وارد بهشت خداوند می‌شود، پس این است که باید روی این کمی عمل کنیم. 

در بُعد دیگر گفتگوهای متعددی وجود دارد زیرا حلقه حیات تعویض می‌شود، آنها فکر می‌کنند که کدام حقیقی و کدام مجازی است.

این هم مطلب جالبی است. ما می‌توانیم فعلاً روی خواب در موردش کمی صحبت کنیم که الگو داشته باشیم. ما که در این بُعد هستیم فکر می‌کنیم که این بُعد حقیقی است، کسانی که در بُعد دیگری هستند خیال می‌کنند آن حقیقی است. موقعی که بیداریم خیال می‌کنیم که حقیقت این است، موقعی که خواب می‌بینیم حقیقت همانی است که در خواب می‌بینیم، حالا حقیقت کدام است! حقیقت آن است یا حقیقت این است؟ درحقیقت هر دو تا حقیقت است. این حقیقت مربوط به این بُعد است، آن حقیقت مربوط به بُعد خواب است. شما موقعی که خواب می‌بینید اصلاً فکر نمی‌کنید که خواب می‌بینید، شاید هم ما الان خواب می‌بینیم، اینطوری هم می‌شود نگاه کرد. ولی خیال می‌کنیم حقیقی این است. حالا فرض کنید خواب است، شما سر کلاس نشسته‌اید و من هم درس می‌دهم، حقیقت این است یا آن است؟ در بُعد دیگر هم آنها دارند در موردش جدل می‌کنند.

در بحثی که داشتیم دوستان متفقاً اظهار می‌نمودند که در همین حال نمی‌دانیم که حس‌ها به حقیقت نزدیک‌اند یا خیر! 

گفت با دوستانم که فکر می‌کردیم نمی‌دانیم که کدام حس‌ها به حقیقت نزدیک است، آیا پنج حس ظاهر به حقیقت نزدیک است یا پنج حس باطن؟

با بررسی خلقت خودمان به تعادل اندیشه می‌رسیم. 

وقتی خلقت را بررسی کنیم و بسنجیم، به یک تعادل اندیشه می‌رسیم، موقعی که روی یکسری مراحل کار کنیم.

می‌خواهیم بگوییم که در آنها هم همین فکر ایجاد می‌شود، تا آنقدر فکر می‌کنیم که یک فرمانی می‌نویسد و ما را هدایت می‌نماید، مثل بازی ادامه‌دار است.

ما اینجا می‌نشینیم بعضی اوقات دور هم بحث و بررسی می‌کنیم که حقیقت کدام است، این حقیقت است یا زندگی بعد از مرگ؟ بعد از مرگ هم همین طور است، در عالم برزخ، در بهشت و... همین جا وارد بُعد دیگری شوید و صحبت کنید، نمی‌دانید حقیقت این است یا آن. مسئله جهان‌های دیگر و سیر و سلوک در جهان‌های دیگر از مسائل مهم عرفای ما بوده است. مهمترین شاهکار عرفای ما این بود که سر از ابعاد دیگر در آورده بودند و گاهی اوقات به ابعاد دیگر هم می‌رفتند. مثلاً فرض کنید شیخ شهاب‌الدین سهروردی که خداوند رحمتش کند در کتاب حکمت الاشراق دقیقاً می‌گوید ولی آدم‌ها نمی‌فهمند، گویی آنها نمی‌خواهند بفهمند. آنجا می‌گوید که؛ آنچه من آموختم از راه دیگری بود. همان؛

فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید 

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد.

یا این شعر حافظ را خیلی توجه کنید که به رسول خدا اطلاق می‌شود و به بعضی انسان‌ها هم اطلاق می‌گردد؛

یار من به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

مکتب نرفت و خط ننوشت، با یک غمزه‌ای که کرد به صد تا مدرس آموزش می‌دهد. این همان از راه دیگری است که سهروردی می‌گفت. آنجا وقتی که حکما را تقسیم‌بندی می‌کند، حکما را به دو قسمت می‌کند، حکمای بحثی و حکمای ذوقی. حکمای بحثی؛ حکیم‌هایی هستند که می‌روند دانشگاه یا حوزه کتاب می‌خوانند، خیلی چیزها را یاد می‌گیرند با معلم. حکمای ذوقی نه! یک داستان دیگری دارد، یک سیر و سلوک دیگری دارد که می‌گویند حکمای تعله یا حکمای ذوقی. می‌گوید حکیم تعله یا حکیم ذوقی؛ حکیمی است که همانگونه که لباسش را عوض می‌کند، خلع کالبد‌ کند و به عالم بالا در آید. یعنی همان طوری که شما لباستان را در می‌آورید او از جسمش خارج می‌شود و به عالم بالا در می‌آید و به جهان‌های دیگر سیر می‌کند و اطلاعات را کسب می‌کند. سهروردی در متن کتابش چندین جا این را بیان می‌کند ولی موقعی که من کتاب حکمة الاشراق را می‌خواندم در مقدمه‌اش دیدم که مترجم و نویسنده که خودش حکیم بحثی است، آورده که آقای سهروردی معلوم نیست چگونه دسترسی به کتاب‌های بزرگمهر و کتاب‌های فیثاغورث و کُتُب قُدَما داشته! اصلاً منابع و اطلاعاتی که حرف می‌زند مربوط به این نیست که یکسری کتاب قدیمی پیدا کرده و از روی آنها می‌خواند و به شما می‌گوید، این حکیم تعله است، خلع کالبد می‌کند و به عالم بالا در می‌آید و وارد سیر و سلوک دیگری می‌شود. عین‌القضات هم همین طور، همین قضیه به اعتقاد من در مورد شمس و مولانا هم هست.

مثل یک بازی ادامه دار است، می‌فهمی چه می‌گویم؟

شاگرد: درکش سخت است ولی وقتی که ساعت‌ها تفکر می‌کنم اندک اندک و به مرور زمان تصویر نمودار می‌شود.

استاد می‌گوید فهمیدی؟ شاگرد می‌گوید نه! درکش سخت است، باید بنشینم ساعت‌ها روی این قضیه فکر کنم تا بدانم داستان چیست و کجاست.

استاد: ما مجادله نکردیم ولی بحث حس همچنان ادامه دارد و برای شناخت بیشتر و به پیشرفت علوم عدیده می‌انجامد که بشر نمی‌تواند از فکرش غافل بشود.

بحث حس همچنان ادامه دارد و پیشرفت تمام علوم از طریق بحث حس انجام می‌گیرد.

و به هر صورت و به هر نحوی که می‌شود باید انسان‌ها از این موضوعات کم‌کم آگاهی بیابند و به خلقت و ایمان بهای بیشتری بدهند.

باید انسان‌ها یواش یواش به این بحث‌های حس، حس‌های درون و حس‌های بیرون، بپردازند، وارد حس‌ها شوند و به خلقت و ایمان، بهای بیشتری بدهند. یعنی روی ایمان فکر کنند، روی خلقت و هستی فکر کنند، که در کتاب هم همیشه می‌گوید آیا نگاه نمی‌کنید که چگونه این موجودات خلق شدند.

ما امیدوار هستیم، در شما این حال وجود دارد. ما دیگر باید خداحافظی کنیم. 

این مبحثی بود که مربوط به حس بود که تا اینجا برایتان گفتم و باز هم بحث حس ما ادامه دارد، از این‌ها شما فقط یک مقدارش را متوجه شوید کافی است، فقط ما باید روی این قضایا تفکر کنیم که در پشت پرده، پرده‌های دیگری هم وجود دارد. حس‌های بیرون و درون چیست، علوم به چه درد می‌خورد و...  بحث‌هایی بود که ما در جلسات قبل راجع به اینها صحبت کرده بودیم.

دفعه قبل یکسری مباحثی را آغاز کردیم، گفتیم کتاب قرآن بر مبنای یک ریتم بنا شده و این ریتم بسم الله الرحمن الرحیم بود که از شما خواستیم یکسری تکلیف‌ها را انجام بدهید. ریتم بسم الله الرحمن الرحیم از ۱۹ حرف تشکیل شده بود که گفتیم ۱۱۴ سوره داریم که خودش می‌شود ۶ تا بسم الله الرحمن الرحیم. تکلیف دفعه قبل این بود که بگویید قرآن، در قرآن چند بار آمده. چیزی که به طور کلی آمده ۵۸ بار است، که یکجا در دهمین سوره یعنی یونس، آیه ۱۵ به معنای قرآنی دیگر آمده؛ و چون خوانده شود برایشان آیتهای ما که آشکار است گویند آنان که امید ندارند ملاقات ما را، بیاورید قرآنی به غیر از این. و اگر این یکی را حذف کنیم می‌رسیم به ۵۷ قرآن که باز هم ۳ ریتم بسم الله الرحمن الرحیم است. یکی هم این بود که بسم الله الرحمن الرحیم در قرآن چند بار آمده است. سوره توبه بسم الله الرحمن الرحیم ندارد، سوره نمل دو بسم الله الرحمن الرحیم دارد. حالا اینجا یک نکته جالبی هست که می‌بینیم خود بسم الله الرحمن الرحیم هم باز مضربی از عدد ۱۹ است که شش تا ۱۹ تا می‌شود ۱۱۴ تا. به فکرم خطور کرد که چرا سوره توبه بسم الله الرحمن الرحیم ندارد. سوره توبه بسم الله الرحمن الرحیم، یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان ندارد. وقتی شد خداوند بخشنده مهربان، این نیست که خداوند گناهان را می‌بخشد. خداوند بخشنده و مهربان است به خاطر اینکه زندگی را به ما بخشیده، حیات را بخشیده و...  البته گناه هم جای خودش را دارد. من فکر می‌کنم که در سوره توبه می‌گوید: توبه یعنی برگشت، شما اگر مرتکب یک خلافی می‌شوید وقتی که بخشیده شدید باید خسارتش را بدهید. همان حرفی که ما می‌زنیم؛ شما با ماشینتان می‌زنید به یک ماشین دیگر، می‌گوید بخشیدمت! این بخشیدن نه اینکه پول را بخشیدم، تو این کار را خراب کردی، اعصابم را خراب کردی، بخشیدمت، ولی باید خسارت ماشین را بدهی. یا یک جور دیگر هم می‌شود بگوییم؛ توبه یعنی بازگشت، شما رفته‌ای عمق یک چاه، حالا می‌خواهید برگشت کنید باید از پله‌ها ذره ذره بیایید بالا، شما یک مرتبه بالا نمی‌آیید. شما کلی چک کشیده‌ای و داده‌ای دست مردم، قصد کلاهبرداری هم داشته‌ای، حالا آمده‌ای و می‌گویی که خدایا توبه کرده‌ام که دیگر چک بی محل نکشم، خدا هم می‌گوید بسیار خوب توبه‌ات را قبول کردم ولی چک‌ها را باید پاس کنی. یعنی اینجا می‌گوید چک‌ها بخشیده نمی‌شود. ذره‌ای، مثقالی عمل خیر انجام بدهید باید پاسخگو باشید، ذره‌ای، مثقالی عمل شر هم انجام بدهید باید پاسخگو باشید. بخشیده می‌شود ولی باید تاوان آن را بدهید. رفتی بیست سال هروئین کشیدی حالا توبه می‌کنی که دیگر نکشی، بخشیده می‌شود ولی خماری‌هایش را هم باید بکشی. این نیست که بگوییم ما مرتکب هر خلافی شدیم وقتی که توبه کنیم بخشیده می‌شویم و همه‌چیز صفر می‌شود، اگر می‌شد اینجا برای سوره توبه هم بسم الله الرحمن الرحیم می‌گذاشت. آدم و حوا در بهشت خلاف کردند و بعد ابراز پشیمانی کردند، توبه کردند و پذیرفته شد، خداوند گفت شما را بخشیدم ولی باید بروید به زمین، باید این عمل را حتماً انجام دهید. یعنی ما بخشیده می‌شویم ولی باید خسارت را بدهیم. یک نفر را عمدٱ به قتل رسانده‌ای، ابراز پشیمانی می‌کنی و به درگاه خداوند توبه می‌کنی، آیا تو بخشیده می‌شوی؟ خداوند می‌گوید من گناه تو را می‌بخشم ولی اولیای دم می‌گویند: که باید قصاصش کنیم. این نیست که وقتی شما یک نفر را به قتل رساندی، توبه کردی، بگویند: خیلی خوب چون شما توبه کردی، خداوند بخشید، ما هم می‌بخشیم، برو...! این  طوری که نمی‌شود. خداوند می‌گوید اگر پشیمان شدی می‌بخشمت ولی باید قصاص شوی یا باید دیه بدهی.  این را در نظر داشته باشید که ما مرتکب همه جرایم و گناه‌ها می‌شویم کافی هست که ما یک روز قبل از مرگمان توبه کنیم، حساب‌ها همه صفر! به همین خیال باش. پس می‌بینیم چقدر جالب است که همه اینها حساب است. چه کسی عقلش می‌رسد که حتی بسم الله الرحمن الرحیم هم باید بر مبنای ریتم باشد! یک جا نگذاشته ولی تلافی‌اش را در جای دیگر در آورده. اولین سوره که نازل شد سوره علق بود؛ اقرا بسم ربک الذی خلق، این سوره چند آیه است؟ قبل از آن یک چیز جالب دیگر هم برایتان بگویم؛ از سوره شماره ۹ که توبه است و بسم الله الرحمن الرحیم ندارد تا سوره شماره ۲۷ که نمل است و دو بسم الله الرحمن الرحیم دارد، اگر بشماریم چه عددی می‌شود؟ می‌شود ۱۹. پس ما باز هم می‌رسیم به مضرب ۱۹. اگر بیاییم از سوره شماره ۹ تا سوره شماره ۲۷، شماره عددی سوره‌ها را بنویسیم و با هم جمع کنیم می‌رسیم به عدد ۳۴۲، که باز بر ۱۹ تقسیم کنیم می‌شود عدد ۱۸. این ریتم در همه جا رعایت می‌شود. حالا اگر برویم جلوتر به یک اعداد و ارقامی می‌رسیم که واقعاً کلاه از سر آدم می‌افتد، که دیگر نمی‌گویند نشسته با سلمان فارسی نوشته. اولین سوره‌ای که نازل شد سوره علق است، که تعداد آیاتش ۱۹ تا است و باز اگر از خود سوره علق که شماره ۹۶ است برویم تا آخر قرآن که ختم می‌شود باز به عدد ۱۹ می‌رسیم. از آخر قرآن؛۱۱۴، هم برگردیم به سوره علق شماره ۹۶، بازهم عدد ۱۹ به دست می‌آید. حالا یک کاری هست که خیلی سنگین است و می‌خواهم بروید انجام بدهید و آن کار این است که تعداد کلمات الله که در قرآن هست را در بیاورید، کلمه الله در قرآن چند بار آمده؟ و یک تکلیف دیگر هم می‌دهم سبک است، تعداد حروف عربی ۲۸ تا است، ۱۴ تای آنها در پاراگراف‌ها به کار رفته، ۱۴ تای آنها به کار نرفته، پس یک عدد ۱۴ را داریم، بعد تعداد پاراگراف‌های قرآن چند تا است، بشمارید؟ الم، طه، یس... این‌ها پاراگراف دارند، تعداد پاراگراف‌ها را بشمارید به اضافه تعداد سوره‌هایی که اولشان پاراگراف دارد، مثلاً سوره بقره اولش آمده الم این می‌شود یک سوره ،چند تا سوره اولشان پاراگراف دارند؟ کل پاراگراف‌هایی که ما داریم چند تا است و حروفی که در پاراگراف‌ها هست چند تاست، اینها همه را با هم جمع کنید و ببینید که باز به چه عددی می‌رسید.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

"پایان" 

 

تهیّه و تنظیم: مسافر حسین (لژیون پنجم نمایندگی عطّار نیشابور)

تایپ: مسافر جواد (لژیون یکم نمایندگی عطّار نیشابور)



طبقه بندی: بر داشت ونوشتار سی دی ها، 
[ پنجشنبه 19 بهمن 1396 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب