تبلیغات
آتــیـــــــــه سبــــــــــز

آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس



کارگاه آموزشی جهان بینی چهارشنبه، دانایی، دانایی موثر، سواد

به نام قدرت مطلق

اولین جلسه از دوره شصت و دوم سری کارگاههای آموزشی کنگره 60 با دستور جلسه دانایی، دانایی موثر، سواد ، در روز چهارشنبه مورخ 97/1/15 با نگهبانی مهندس و استادی استاد امین و دبیری مسافر حامد راس ساعت 9:45 آغاز به کار کرد.


سخنان استاد؛
دستور جلسه دانایی، دانایی موثر است، توانا بود هرکه دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود.
برای خود من این قضیه، روی هوا بود، که مثلاً فلانی دکترا دارد، چرا متوجه فلان مسئله نمی شود. سواد را با دانایی اشتباه می گرفتیم و فکر می کردیم، چون تحصیلات بالایی دارد، باید تمام مسائل را درک کند. تا اینکه امین این قضیه را برای من شکافت و گفت دانایی چه مسائلی هست. الآن همه ی ما می دانیم که موضوع دانایی و سواد، دو مسئله کاملاً مجزا است.
از آقای امین دعوت می کنم که برای من صحبت کنند.
سلام دوستان امین هستم مسافر. عید همگی مبارک، امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.
وقتی آقای مهندس کتاب 60درجه را نوشتند، در آن از مدل کارناوال و شهروجودی استفاده کردند و قضیه به صورت تصویری مشخص شد که چه اتفاقاتی برای انسان می افتد و خیلی جالب بود که برای انسان می شد یک شهری را تصور کرد و واضح می شد که چه شرایطی پیش می آید. از طرف دیگر ما به دنبال یک مدل بودیم که مسائلی را که قابل رویت نیستند را قابل روئیت کنیم. هر مفهومی یک تعریفی دارد و اگر تعریف درست و خوب باشد، قضیه خیلی روشن می شود. ولی بسیاری از مسائل با توجه به تعریف درستی که دارند، ولی مفهومی درستی ندارند، چون تصویری از آنها وجود ندارد. مدل هایی که در کنگره 60 مطرح شد این کار را انجام دادند، کارناوال شادی و شهروجودی، نفس را قابل رویت در آوردند. مدل بعدی عقل بود، فکر می کنم حدود سال 78 بود، من در دانشگاه می رفتم و اتفاقاتی که برای من افتاد به مفهوم این قضیه کمک زیادی کرد. به قول استاد سیلور ، تکامل با حل مشکلات پی در پی اتفاق می افتد، واقعاً همینطور بود. من در دانشگاه وضعیت تحصیلی بدی پیدا کردم، ولی از آن خیلی استفاده کردم. من روی تفکر خودم اعتقاد داشتم و خودم را خیلی حساب می کردم و همه ی کارها را می خواستم با آن تفکری که دارم و قوی هست، انجام بدهم. آدم ها وقتی یک نقطه قوت و ضعف دارند، نقطه قوت خود را دائماً نمایش می دهند و نقطه ضعف خود را پنهان می کنند. مثلاً کسی که بازوهای بزرگی دارد، برای نمایش بازوها دائماً لباس آستین کوتاه می پوشد و برای پنهان کردن پاهای لاغر خودش شلوار گشاد به پا می کند.

من در یک امتحانی همینطوری شرکت کردم، نمره 11 گرفتم. بعد برای همان امتحان که چند وقت بعد قرار بود گرفته شود، سه روز مطالعه و تلاش کردم، نمره 5 گرفتم. برای خودم سوال بود که چطور ممکن است چنین اتفاقی بیفتد، بعد دیدم که باید حتماً یکسری عوامل دیگر هم وجود داشته باشد. آن موقع حس های منفی بر من قالب شده بود، معمولاً این حس زمانی قالب می شود که انسان یک موفقیتی کسب می کند. می گویند کسانی که می خواهند تازه بازی کنند، خوش شانس هستند،  چون هنوز حسشان آلوده نشده است و حس منفی در آنها وجود ندارد. بعد که شخص نتیجه خوبی گرفت، وقتی می خواهد با یک تازه وارد بازی کند، کارش سخت می شود، چون می خواهد جایگاه خودش را از دست ندهد. برای من هم همینطور بود، من با همکلاسی های خودم فاصله گرفته بودم. شروع کردم به نزدیک شدن به بچه ها و همکلاسی ها، این جایی بود که اولین قدم را برداشته بودم. بعد دیدم این کامل نیست. دیدم که باید حتماً در کلاس ها شرکت کنم، چون اصلاً نمی توانستم در کلاس حاضر شوم و یک نیرویی من را از کلاس رفتم دور می کرد. جالب بود که شیطان به من می گفت: تو سر کلاس چیزی یاد نمی گیری، لااقل وقت خودت را تلف نکن، خودت برو با آرامش حداقل به یک نتیجه ای می رسی.

وقتی وارد کلاس شدم، ابتدا چیزی متوجه نمی شدم، ولی رفته رفته پوسته ترک خورد و شکافته شد. این موضوع را بچه های کنگره وقتی تازه وارد کلاس ها می شوند، تجربه می کنند.
اینجا برای من مشخص شد، تفکر ، آموزش و تجربه کسب کردن، نتیجه را عوض می کنند و من توانستم بعد از این موارد، کم کم کارهایی را که نمی توانستم انجام بدهم، انجام بدهم.
انسان برای رسیدن به نقطه ای که بتواند تشخص بدهد چه خواسته ای دارد و این خواسته ماهیتش چه چیزی است، بایستی تمام این موارد را انجام بدهد. جالب اینجاست که اگر هرکدام از اینها نباشد، واقعاً اشکالی وجود دارد، مثلاً همین آموزش. اگر آموزش دیدن جزو فرایند دانایی و تشخیص نباشد، خیلی تغییرات اتفاق می افتد، یعنی عملاً ما هیچ معلمی نخواهیم داشت، استاد بودن و کمک راهنما بودن معنا پیدا نمی کند و ارتباط بین اجزاء هستی مختل می شود.

ولی برای انسانها معمولاً آن چیزی که اتفاق می افتد این است که می آیند روی یکی از این موارد تاکید می کنند. سختی کار هم اینجا است، یک نفر که خیلی خوب آموزش می بیند، فقط روی این کار می کند و قسمت های عملی را کنار می گذارد.
ما به اردو رفته بودیم، بچه ها کارها را خوب انجام می دادند، ولی اگر نمی گفتیم که فلان کار را انجام بده، خودش برای رفع مشکل اقدام نمی کند. یکسری چیزها خیلی حیاتی هستند، مثلاً برای اردوی درختکاری، بیل و کلنگ خیلی حیاتی و مهم بود، ولی ما به آنها فکر نکرده بودیم. فکر غذا را کرده بودیم، محل نهال ها را مشخص کرده بودیم، ولی بیل و کلنگ را آماده نکرده بودیم.
آدم ها دو گروه هستند، یک کسانی که آموزش خوب می بینند و فرمان می برند ، یکسری از انسانها هم هستند که نقشه می کشند. برای دانایی باید نقشه کشیدن باشد. بعضی ها که آموزش پذیری خوبی دارند و خوب نمره می گیرند، چون در آن کار خوب پیش می روند، سریعاً سعی می کند در آن مسیر پیش رفتن و به بقیه مسائل فکر نمی کند.
علت اینکه دانایی در انسانها به سختی اتفاق می افتد، این است که جدا کردن شخص از ضعلی که در آن خوب جواب می گیرد و توجه کردن به ضلعی که نقطه ضعف در آن دارد، نیاز به زحمت و از خودگذشتگی زیادی دارد. چون کسی که در یک کاری خوب جواب می گیرد، وقتی به او ایراد می گیرید، اصلاً جوابی به شما نمی دهد.

بنابراین فرآیند دانایی در انسانهایی اتفاق می افتد که اولاً متوجه این قضیه بشوند که این گذشت و تواضع را در درون خودشان بوجود آورده باشند که بیایند و شروع کنند روی نقطه ضعف خودشان کار کردن. ولی چرا این قضیه در کنگره اتفاق می افتد؟ علت این است که وقتی ما به کنگره می آییم، یک تجربه ی تاریکی را پیش سر گذاشت ایم و این موضوع انسان را نرم می کند. خودم به این نتیجه رسیده ام که انسان اگر رنج و سختی بر او وارد نشود، واقعاً دانایی پیدا نمی کند. این ها را وقتی کنار می گذاریم، می بینیم که برای به دانایی رسیدن، هم باید فرمانبردار خوبی باشد، هم نقشه کش خوبی باشد و خوب تفکر کند، هم اینکه آدم اجتماعی باشد و با بقیه انسانها بتواند همزیستی کند و ارتباطات سالم و مسالمت آمیز داشته باشد. اگر کسی بتواند اینها را در خودش تقویت کند و در خودش جمع کند (چون اینها معمولاً از دست انسان در می روند) فرآیند دانایی در او رشد پیدا می کند و اگر نتواند اینها را کنار هم جمع کند، دانایی اش متوقف می شود. رشد دانایی نیاز به زحمت دایمی دارد. مثل باغی که انسان می کارد و نیاز به مراقبت دایمی دارد.

سخنان مهندس؛
قرار بود که راهنماها تکالیفشان را انجام بدهند، دو سی دی را در عید بنویسند. راهنماها از شاگردانشان تکالیف را می گیرند. تمام راهنماهای آقایان تکالیفشان را به ایجنت می دهند و خانم های راهنما، تکالیفشان را به اسیستانت تحویل می دهند. اسیستانت ها اسامی خانم هایی که تکالیف را ننوشته اند، تا آخر هفته به خانم آنی یا کماندار تحویل بدهند و ایجنت ها اسامی آقایان راهنمایی که تکالیفشان را انجام نداده اند، به آقای ترابخانی تحویل بدهند.
ایجنت های شهرستان ها تکالیفشان را به آقای حکیمی می دهند و امضاء می کند و ایجنت های تهران هم به آقای سلامی تحویل می دهند.
استخر شهید شیرودی هم به دلیل جابجایی هیئت مدیره تا اطلاع ثانوی تعطیل است.
از اینکه به صحبت های من گوش کردید، سپاسگزارم.

نام فایل

تاریخ

لینک

فایل صوتی سخنان استاد

97/1/15

دانلود

نگارنده: مسافر احمد شریفیان

 منبع : کنگره 60




طبقه بندی: دستور جلسات هفتگی، 
برچسب ها: کنگره 60 درمان اعتیاد،  
[ شنبه 18 فروردین 1397 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب