آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


به نام خدایی که عاشقی‌اش دل می‌خواهد نه دلیل

نهمین جلسه از دور بیست ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی عمان سامانی شهرکرد به استادی دیدبان محترم آقای کامران شریفیان، نگهبانی مسافر حمزه و دبیری مسافر محسن در روز پنجشنبه ۲۲ شهریورماه ۹۷ با دستور جلسه"وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من و "هفتمین سال تولد و مراسم قدردانی از خدمات مسافر عزیز آقای اسکندر  در ساعت ۱۷ برگزار شد.


و 


به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

از خداوند سپاسگزارم و تشکر می‌کنم که اجازه داد امروز چنددقیقه‌ای در خدمت شما عزیزان باشم قبل از اینکه جلسه رسمی هفتگی را شروع کنیم چون سه‌شنبه در نمایندگی نبودم و نتوانستم از مرزبان‌ها قدردانی و تشکر داشته باشم با اجازه شما پاکت‌های خود را به این عزیزان تقدیم می‌کنم، کادو و هدیه دادن در کنگره لطف بزرگی است که امیدوارم این را آموخته باشیم و بدانیم جزئی از درمان و مراحلی است که در کنگره طی می‌کنیم.


در مورد وادی عشق و محبت صحبت کردن و در این جایگاه قرار گرفتن سخت است چرا که اگر قرار باشد در مورد این مبحث بحثی باز شود شرط اولش این است که از عشق پر باشی و وقتی پر شدی آن‌وقت می‌توانی خیلی راحت و روان در موردش صحبت کنی و امیدوارم خداوند کمک کند تا بتوانم امروز در این مورد کمی صحبت کنم در این مقوله واقعاً چیزی ندارم و گدا هستم که بخواهم در مورد آن صحبت کنم البته فکر می‌کنم گدایی هم یک مرحله از این قضیه است که اگر بتوانیم به این مرحله هم پا بگذاریم پیش‌نیاز وارد شدن به مرحله عشق است.

واقعیت این است که تا زمانی که با کنگره آشنا نشده بودم کتاب‌ها و اشعاری خوانده بودم و از عشق برایم تعریف‌هایی شده بود شاید در جوانی هم به شکلی این را تجربه کرده بودم تا زمانی که با کنگره آَشنا شدم متوجه شدم آن چیزی که من از عشق برداشت کردم یک حسِ زودگذر بوده و معنا و مفهوم واقعی عشق آن چیزی نیست که به‌قول‌معروف من در دوره‌ای تجربه‌اش را داشته‌ام و این را در کنگره فهمیدم که معنا و مفهوم عشق گذشتن ِ بدون چشمداشت است یعنی شما کاری را انجام بدهی خدمتی را انجام بدهی محبتی به کسی بکنی ولی درازای آن متر و سانتی‌متر و گز و این چیزها نیاوری که بخواهی درازای آن چیزی دریافت کنی.

خاطرم هست آن زمان راهنمایانی که برای آموزش دادن ما به اصفهان می‌آمدند ۴ نفر بودند که دائم مسیر تهران به اصفهان را می‌پیمودند و تشریف می‌آوردند و آن موقع من در مورد آن‌ها می‌شنیدم که این افراد این مسیر را طی می‌کنند می‌روند و می‌آیند تا کنگره ۶۰ راه‌اندازی شود ولی بعد من با خودم گفتم مگر کنگره ۶۰ کجاست؟! کنگره ۶۰ من هستم، کنگره ۶۰ بچه‌هایی بودند که با هزار و یک درد و غم و افرادی که راه به‌جایی نداشتند آمده بودند و مربوط به فضا و ساختمان اصلاً نبود، کنگره ۶۰ من بودم و بعد دیدم همه‌ی آن‌ها شاغل هستند وزندگی و خانواده‌دارند و در آن برهه از زمان که کسی برایِ من کاری انجام نمی‌داد و هرکسی ادعا می‌کرد می‌خواهم کمکی به تو کنم، نه‌تنها کمکی به من نمی‌کرد بلکه زندگی من بیشتر در تلاطم و مشکل می‌رفت و مشکل روی مشکل برای من پیش می‌آمد از آن‌طرف بار مالی زیادی هم برای ما داشت ولی وقتی من راهنمایان کنگره را دیدم با خودم گفتم ما که هیچ نسبتی باهم نداریم و کنگره هم حقوقی به آن‌ها نمی‌دهد که این مسیر را طی می‌کنند حتی هزینه‌های تردد هم با خودِ این افراد است و مهم‌تر از آن، زمانی است که این مسیر تهران به اصفهان را دو تا ۳ بار در هفته می‌پیمایند یک مقدار به فکر افتادم، وادی عشق را طوطی‌وار خوانده بودم متوجه شدم که آنجایی که من دنبال تجلی این عشق در بیرون از کنگره بودم اشتباه بود و شاید باید جایگاه تجلی آن را در کنگره و در درونم پیدا کنم، الگوهایی که سر راهم قرار گرفتند به عینه این مرحله را برایم به نمایش گذاشتند و من به یک باوری رسیدم که هنوز انسان‌هایی هستند که حاضرند از همه‌چیز زندگی‌شان به خاطر آرامش و آسایش دیگران، به خاطر کمک کردن به همنوعشان بگذرند آن موقع بود که فهمیدم وادی عشق چیست؟ و در وادی عشق قدم زدن معنا و مفهومش چیست؟


در این سال‌هایی که من در کنگره گذراندم اوقاتی شده که به شخصی اطلاق شده که این خودِ وادی عشق است یا در وادی عشق قدم می‌زند ولی به‌شخصه و به نظر خود من این است که همه‌ی ما در هر جایگاهی که هستیم چه یک خط جلوتر چه یک خط عقب‌تر داریم مشق آن را می‌کنیم اینکه ما فکر کنیم در آن مرتبه از وادی عشق قرار گرفتیم شاید توهمی بیش نباشد، ما اگر وادی عشق را در صحرای کربلا می‌بینیم و آن چیزی که حضرت زینب بیان می‌کند که من چیزی جز عشق ندیدم پس ما کجا و وادی عشق کجا ... ما داریم مشق آن را می‌کنیم و از این مشق کردن باید بیاموزیم که زندگی فقط کامران نیست زندگی فقط ما نیستیم اطرافیان و کسانی هستند که در کنار ما هستند، خانواده‌ای هست، همسری هست، فرزندی هست، اجتماعی هست، همنوعی هست مهم‌تر از آن‌که اگر ما بتوانیم در جهت شادمانی و در جهت کمک به این کسانی که در کنارِ ما قرار گرفتند قدم برداریم می‌دانیم و می‌فهمیم که در حال انجام دادنِ این مشق هستیم وگرنه نباید حرف آن را بزنیم، اصلاً نباید در موردش دم بزنیم و درنهایت به این رسیدم که تمام آنچه در کتاب عشق گفته‌شده در یک‌جمله‌ای که همیشه آقای مهندس برای همه‌ی ما آن را بیان می‌کنند تعریف‌شده و آن این است که خوبی را خوب و بدی را بد می‌دانند و اینکه ما در هر جایگاهی که هستیم بتوانیم خیر و خوبی به دیگران برسانیم این تمام معنای این کتاب است بد نباشیم و بد نرسانیم فقط این را می‌خواهد به ما بگوید و مهم‌تر از آن اجرای قوانین و اصولی است که روابط فی‌مابین انسان‌ها را تعریف می‌کند این قوانین باید باشد تا آن روابط معنا و مفهوم پیدا کند اگر از این قوانین تخطی کنیم و از آن بگذریم دیگر رابطه‌ای بین انسان‌ها معنا و مفهوم پیدا نمی‌کند همان‌طور که پیش‌نیاز عشق را در کنگره عقل و ایمان می‌دانیم پیش‌نیاز بسیاری از مسائل در زندگی ما هم موضوع اصلی‌اش عقل و ایمان است اگر در این مقوله توفیقی حاصل شود می‌شود در وادی عشق جرعه‌ای نوشید وگرنه اگر عقل و ایمان وجود نداشته باشد دیگر نمی‌شود از عشق دم زد دیگر نمی‌شود گفت عاشق و یک نکته دیگر اینکه عاشق ازآنچه برایش ارزشمند است می‌دهد نه از آن چیزی که اضافه است نه از آن چیزی که کنار نهاده، من همیشه این را برای خودم تعریف کردم یعنی عاشق کسی است که از زمان، از زندگی و از وقتش برای دیگران هزینه کند نه ازآنچه که اضافه دارد من بعضاً می‌بینم بچه‌ها می‌خواهند در کنگره خدمت کنند می‌گویند من کارم این‌طور است و می‌رسم این‌طور به کنگره بیایم این متر کردن و این قیاس کردن برای وادی عشق اصلاً غلط است وادی عشق گز و متر ندارد، وادی عشق حدی ندارد که من بخواهم با آن قیاسی انجام دهم یعنی با چیزی قیاسش کنم که بگویم اگر این بود من در این وادی قدم می‌گذارم اگر کنگره کنار خانه‌ی من بود می‌آیم و خدمت می‌کنم اگر ساعت خدمت من این‌طور بود می‌آیم، اگر من در کنگره جایگاهی داشتم می‌آیم، اگر جایگاه مرا از من گرفتند نمی‌آیم این مشخص است که از عشق چیزی نفهمیدم چون عاشق حسابش با شال و کلاه و رنگ این شال‌ها نیست این‌ها نشانه‌ای هستند که ما راه را گم نکنیم امروز این شال کامران را بگیرند و بگویند شما آبدارچی می‌گویم به روی چشمم، می‌گویند شما برو جارو کن گوش می‌کنم برای عاشق فرقی نمی‌کند، برای کسی که در این مسیر جلو می‌رود برایش فرقی نمی‌کند که کجا باشد، مهم برای او این است که بتواند اثری در دل‌ها بگذارد مهم برایش این است اثری بر روی دل انسان‌ها بگذارد و یاد و خاطره‌ای از خودش نقش بزند اگر آن نقش را زدی آن نقش کار خودش را می‌کند و این نقش تا قیامِ قیامت می‌رود تا آنجایی که به فکر من و شما نرسد و در صحن ما نگنجد همان چیزی که در پیام تقدیرنامه آقای اسکندر آمده ولی اگر این اتفاق نیفتاد پشت این در برسی همه آن نابودشده و رفته چون اثری که باید می‌گذاشته نگذاشته و این‌زمانی است که من در کنگره برای خدمتم سنگ و ترازو و این چیزها نداشته باشم بگویم خب این‌قدر دادم حالا این‌قدر بدهند، این کار را کردم حال این‌قدر به من برسد یا این کار را کردم چرا این‌قدر به من نرسید من بعضی‌اوقات جملاتی می‌شنوم که واقعاً دردم می‌گیرد، فرد یکی، دو سال، چهار سال خدمتش را در هرجایی انجام داده بعد چون خدمت‌ها در کنگره چرخشی هستند باید جا را بازکنم تا فرد دیگری بیاید، باید فرد دیگری بیاید و آموزش بگیرد و رشد کند، برایم فرصت مهیا شد باید بهترین استفاده را بکنم گاهی اوقات می‌شنوم کنگره دستمزد ما را داد کنگره پیش پیش‌مزد ما را داده مزدِ منِ کامران این است که یک صندلی در کنگره‌دارم و همیشه هم آن رادارم و هیچ‌کسی نمی‌تواند آن‌یک صندلی را از من بگیرد شاید با پایان رسیدن هر دوره‌ای این شال کنار گذاشته شود ولی این صندلی را هیچ‌کسی نمی‌تواند از کسی بگیرد عاشق هستی، بیا و روی صندلی بنشین بیا مشقت را بکن اگر دنبال چیزی نیستی، اگر دنبال جایگاه و پست و مقام نیستی بیا و روی صندلی بنشین اگر این ادامه‌دار باشد هرقدر بیاییم و برویم چه پایین و چه بالا ما به آن مرکزِ گردباد نزدیک می‌شویم و درنهایت به‌جایی می‌رسی که می‌بینی یک‌شبه ره صدساله رفتی، من برای خودم می‌گویم دم زدن تنها بدون عمل معنا و مفهوم پیدا نمی‌کند ولی بدون جایگاه معنا پیدا می‌کند وادی عشق جایگاه نمی‌خواهد، وادی عشق شال نمی‌خواهد و هیچ‌کسی نمی‌تواند آن را محک بزند الا خودِ دلِ انسان که من امروز که به کنگره می‌آیم به دنبال چه هستم؟ امروز که درب مغازه‌ام را بالا می‌زنم تا کاسبی کنم دنبال چه هستم؟ امروز که در کنار خانواده قرار می‌گیرم دنبال چه هستم؟ و هیچ‌کس بهتر از خودِ انسان نمی‌داند، برای خودم می‌گویم امیدوارم که از این فرصتی که مهیا شده بهترین استفاده را ببرم چراکه ممکن است اگر از این فرصتی که در اختیار تک‌تک ما قرار داده‌شده استفاده نکنیم نمی‌دانم در کدام مرحله از حیات چنین فرصتی به ما داده شود که مطمئناً دیگر به این نزدیکی‌ها نخواهد بود چه‌بسا چندین مرحله از این مرحله انسانی عدول کنیم و پایین برویم و آن‌وقت نمی‌دانم تکلیفمان چطور و به چه شکل به انجام برسد امیدوارم خداوند سایه لطف و رحمتش را ازسرمان دریغ نکند و امیدوارم همیشه چشمه‌های جوشان عشق در دل‌هایتان باشد حضورتان در کنگره مداوم و ادامه‌دار باشد چون ما در کنار هم می‌توانیم، منِ کامران به‌تنهایی عشق برایم معنایی ندارد، چراکه باید در بین انسان‌ها بود و عاشق انسان‌ها بود امیدوارم همه‌ی ما بتوانیم مشقِ خوبی از روی این وادی داشته باشیم و هفته‌ای پر از عشق را برای همه شما آرزو می‌کنم.



اما هفتمین سال تولد مسافر اسکندر



 من به آقای اسکندر خیلی تبریک می‌گویم نه به خاطر هفتمین سال تولدشان بلکه به خاطر زمانی که در کنار اسکندر بودیم و ان شاء الله خواهیم بود و این فرصت گران‌بهایی که برای تک‌تک ما به وجود آمد تا در کنارِ هم این مسیر را طی کنیم، حضور و بودنش و اثر گذاریش را در کنگره تبریک می‌گویم، شاید می‌بینی افرادی مدت زیادی در کنگره هستند ولی وقتی از کنگره می‌روند هیچ اثر و نامی از آن‌ها در کنگره نخواهد بود و این به این دلیل است که نوع خدمتی که انجام دادند آن اثر و نشانه‌ای از خودشان نگذاشتند.

آقای اسکندر از ابتدایی که سفرشان را در کنگره شروع کردند یک دوره‌ای باهم به اصفهان می‌رفتیم و می‌آمدیم و در این مسیر باهم بودیم که خاطرات خوبی از آن موقع باهم داریم ولی در آن اوایل در نگاه اول که با اسکندر برخورد داشتم احساس کردم چقدر باید مرد خشن، زمخت وجدی باشد ولی بعد آرام‌آرام دیدم پشت این هیبت تنومند واقعاً دلِ‌نازکی وجود دارد یعنی با حسی که می‌گرفت ناخودآگاه منقلب می‌شد و این نشان از لطیف بودن درون انسان است و از همان موقع فهمیدم که از چهره‌ی انسان‌ها نمی‌توان درون آن‌ها را تشخیص داد آقای اسکندر جزء کسانی بود که بابت آشنایی با ایشان خداوند را شکر کردم، درمانش در اصفهان به پایان رسید و زمانی که در سال ۹۰ لژیون‌ها را شهرکرد شروع کردیم به‌اتفاق آقای مهدی در آزمون کمک راهنمایی شرکت کرده بعد از یک سال از آغاز به کار شهرکرد دو لژیون به لژیون‌های شعبه اضافه شد و آبی به جان ما آمد که نیروهایی درراه هستند و می‌آیند و تا به امروز ما را یاری می‌دهند و این اتفاق افتاد، دوره ۴ ساله کمک راهنمایی اسکندر عزیز به پایان رسید همان‌طور که اطلاع دارید این دوره ۴ سال است بعد از ۴ سال فرمی تهیه‌شده و عزیزان آن فرم را تکمیل می‌کنند و به دیدبان مربوطه تحویل می‌دهند ادامه کار کمک راهنمایی به عهده آقای امین دژاکام است که آقای امین با یک رسیدگی و شرایطی که در فرم آمده با کسب شرایط لازم عزیزان دوباره می‌توانند ادامه لژیون و کمک راهنمایی را داشته باشند ولی این فاصله باید تمام شود تا دوره‌ی بعدی اجازه‌ی تشکیل مجدد لژیون داده شود این را گفتم برای اینکه بدانیم در کنگره وداع و تودیع وجود ندارد کنگره تا زمانی که یک نفر بر مبنای آن وظایف و اصول و قوانین تعریف‌شده قدم بزند هیچ زمانی از کنگره نخواهد رفت یعنی حتی اگر دربسته شود از پنجره وارد می‌شود، پنجره بسته شود از زیرزمین وارد می‌شود و این‌طور است که کنگره در را به روی کسی نمی‌بندد و این در باز خواهد بود مگر اینکه خودِ ما احساس کنیم که وجودمان ضرورتی ندارد و یا کسانی تواناتر از من هستند که می‌توانند کارهایی را انجام دهند نیروهای تازه‌نفس‌تری هستند، من دیگر نمی‌توانم به وظایفی که به من محول شده برسم و میدان را به دیگری می‌دهم پس این را گفتم که بدانید تودیع نداریم ما قدردانی داریم و قدردانی می‌کنیم به خاطر ۴ سال حضور اثرگذار و بعد می‌گوییم تشریف بیاورید و ۴ سال دیگر خدمت کنید به این دلیل است که این لوح را آقای مهندس دژاکام برای قدردانی از آقای اسکندر عزیز فرستاده‌اند امیدوارم خیلی زود مراحل تجدید لژیون طی شود و آقای اسکندر عزیز را دوباره در کنار خودمان داشته باشیم.




اعلام سفر کمک راهنمای محترم، آقای اسکندر:





سلام دوستان اسکندر هستم یک مسافر.

تخریب ۲۵ سال، آنتی ایکس مصرفی تریاک و هروئین، به راهنمایی استاد عزیزم آقای کامران ۱۶ ماه با روش دی‌اس‌تی همراه با داروی اپیوم سفر کردم، رهایی ۷ سال و ۲۵ روز.








پیام تولد :


پیام قدر دانی :





آرزوی کمک راهنمای محترم، آقای اسکندر:



آرزو می‌کنم همان‌طور که با ورودم به کنگره آرامش را به زندگی‌ام برگرداندم، همه‌ی مردم چه آن‌هایی که اعتیاددارند چه آن‌هایی که اعتیاد ندارند ولی مشکل‌دارند، به آرامشی که امروز من دارم، برسند.





آرزوی کمک راهنمای محترم، خانم زری:



ان‌شاءلله تولدهای بعدی‌مان را در شعبه‌ای بگیریم که ملکش از خود کنگره است.

سخنان آقای اسکندر:

خداوند را شکر می‌کنم که لیاقت داد که در این جایگاه قرار بگیرم. من با یک حال خیلی خراب و به‌هم‌ریخته وارد کنگره شدم. آدمی بودم که در هر مکانی که می‌رفتم خیلی سریع از آن مکان رانده می‌شدم چون هیچ موقع اخلاق و حال خوبی نداشتم.

خداوند این افتخار را نصیبم کرد که مدت ۲ سال و چند ماه که برای گرفتن آموزش‌ها به کنگره اصفهان می‌رفتیم همراه باراهنمای عزیزم باشم و از این بابت خداوند را خیلی شکر می‌کنم. هم‌سفر می‌داند که شب‌ها چقدر به سجده می‌افتم و خداوند را شکر می‌کنم به خاطر نعمتی که به من داده، آرامشی که در زندگی‌ام هست و اعتباری که به دست آورده‌ام.

بعد از رهایی ۲ دوره مرزبان بودم و بعد از مرزبانی شال کمک راهنمایی گرفتم. همیشه در حال آموزش گرفتن بودن و هستم‌. من آدمی بودم که در معامله‌های مالی حتماً سر طرفم را کلاه می‌گذاشتم و زور می‌گفتم. در کنگره مسئول مالی شدم و پول زیادی زیردستم بود؛ برای اولین بار در زندگی‌ام وحشت اینکه خطایی بکنم وجودم را فراگرفته بود؛ ولی خیلی زود ثمره‌ی آموزش‌ها و صداقت را دیدم و از این آزمون موفق بیرون آمدم تا به امروز که لطف خدا شامل حالم شد و ره‌جوهایی که همگی استادهای من بودند سر راهم قرار گرفتند.

شاید در سفر اول بودند افرادی که من اذیتشان کرده باشم ولی از زمانی که مرزبان شدم و شال گرفتم، نگذاشتم هیچ‌کس از من ناراحت شود و این چیزی بود که من در کنگره یاد گرفتم‌.

بی‌نهایت از جناب مهندس و خانواده‌ی محترمشان سپاسگزارم که این آرامش را مدیون نفس‌های گرم این خانواده هستم. از آقای کامران بی‌نهایت سپاسگزارم، خیلی دوستشان دارم و دستشان را می‌بوسم. از خانم مرجان صمیمانه تشکر می‌کنم. از این خانواده‌ی بزرگوار خیلی آموزش گرفتم. از تک‌تک رهجوهایم ممنونم و دست یکایک ایشان را می‌بوسم. از گروه مرزبانی، گروه اوتی، نشریات و کمک راهنمایان محترم سپاسگزارم. از هم‌سفرم بی‌نهایت متشکر و ممنون هستم. امیدوارم همه‌ی شما این جایگاه را حس کنید. اگر بتوانیم در این مکان مقدس خدمت کنیم، لیاقتی است که خداوند نصیبمان کرده است.

سخنان اسیستانت محترم، خانم مرجان


خیلی خوشحالم که امروز سعادت پیدا کردم هم در جشن تولد آقای اسکندر و هم در جشن تجلیلشان حضورداشته باشم. جشن‌های تجلیل همیشه در جلسات خصوصی مسافران انجام می‌شود و این تقارن حتماً که مبارک خواهد بود. صمیمانه خدمت این زوج خدمتگزار در کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم، به‌خصوص آقای اسکندر چون ثمره‌ی ۴ ساله‌ی خدمتشان را هم می‌بینند، هم‌زمان بااینکه ۷ سال در نور و روشنایی حضور داشتند و لطف خداوند در سراسر زندگی‌شان تابیدن گرفته است که جای تبریک بسیار دارد. برایشان آرزوی سلامتی و سربلندی می‌کنم. به آقای مهندس و خانم آنی عزیزم تبریک عرض می‌کنم و از ایشان بسیار سپاسگزارم.

به‌روزی فکر می‌کردم که این دو عزیز امتحان کمک راهنمایشان را قبول‌شده بودند ولی برای تشکیل لژیون تردید داشتند و نگران آینده بودند؛ ولی امروز می‌بینم که چقدر آقای اسکندر علاقه‌مندند که هنوز لژیون داشته باشند و همچنان خدمتگزار بمانند. جای تبریک دارد و واقعاً آدم به این فکر می‌افتد که کنگره چه‌کارهایی که با آدم نمی‌کند. امیدوارم از این به بعد هرجایی که قرار است خدمت کنند در صحت و سلامت و با سربلندی باشد. به آقای کامران هم صمیمانه تبریک می‌گویم. آدم خیلی خوشحال می‌شود وقتی ره‌جویش یک مراحلی را طی می‌کند و پایان یک نقطه سرآغاز خط دیگری برایش می‌شود. به خانم زری عزیزم بی‌نهایت تبریک می‌گویم؛ همیشه در روز تولدهایشان یادم می‌افتد به‌روزی که می‌خواستیم ایشان را از لژیون بیرون کنیم، به خاطر اینکه کمک راهنمایی قبول‌شده بودند و تمایل داشتند همچنان در لژیون بمانند. روزی که برای زدن لژیون اعلام آمادگی کردند و تصمیم گرفتند که از لژیون بروند، از همان لحظه گریه کردند و ناراحت بودند به جهت اینکه مشتاق دانستن بودند، سر لژیون دائماً نکته برداری می‌کردند و سؤال می‌پرسیدند. خیلی خوشحالم که خداوند به من توفیق داد که به ایشان خدمت کردم. مهربانی، احترام و تواضع را همیشه از ایشان یاد گرفتم، بسیار طبع بلندی دارند.

برایشان آرزوی موفقیت و سلامتی می‌کنم. به دختران گلشان تبریک می‌گویم و تبریک عرض می‌کنم  به همه شما اعضای گرامی که در این جشن حضور دارید و مطمئنم اگر تصویر این روز را برای خودتان بسازید حتماً به این تصویر می‌رسید.

سخنان خانم زری:



خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر اجازه داد در بین شما دوستان محبت باشم‌. ممنونم به خاطر حضور گرمتان، از تک‌تک شما انرژی می‌گیرم. از آقای مهندس ممنونم و از ایشان سپاسگزارم. آقای مهندس خود وادی چهاردهم هستند که اگر این عشق نبود، معلوم نبود من و امثال من امروز کجا قرار داشتیم؛ به خاطر وجودشان در این برهه از زمان از خداوند سپاسگزارم. ان‌شاءالله که خداوند عمر طولانی نصیبشان کند و همیشه در سلامت به سر ببرند، دستشان را می‌بوسم و سر تعظیم در برابرشان فرود می‌آورم. از خانم آنی عزیزم متشکرم و این روز را خدمتشان تبریک عرض می‌کنم.

به خانم مرجان عزیزم و آقای کامران تبریک می‌گویم‌. این دو بزرگوار وارد وادی چهاردهم شده‌اند. همه‌ی ما شاهد هستیم و می‌‌بینیم که این دو بزرگوار در هر قسمت از کنگره حضور فعال و پایدار دارند، برایشان آرزوی سلامتی دارم و دستشان را می‌بوسم.

همان‌طور که خانم مرجان فرمودند جدا شدن از لژیون برای من خیلی سخت بود و هنوز هم خیلی سخت است. به خاطر اینکه در این حیات خداوند اجازه داد که شاگردی خانم مرجان را کنم از خداوند سپاسگزارم و آرزو می‌کنم در حیات‌های بعدی هم همچنان کنارشان باشم و شاگردی ایشان را کنم.

در اکثر سی‌دی آقای مهندس و آقای امین می‌فرمایند در هر مقطعی از زندگی ممکن است مشکلات زیادی به وجود بیاید برای من هم قطعاً این مشکلات هست، ولی خدا را شکر می‌کنم که با آموزش‌های کنگره یاد گرفتم چگونه از پس مشکلات بربیایم. یاد گرفتم که از کسی کینه نگیرم، اگر کسی به من بدی می‌کند از آن بد هم آموزش بگیرم. امیدوارم شاگرد خوبی باشم که ابتدا آقای مهندس از دست من ناراحت نباشند و بعد خانم مرجان از من راضی باشند.

به مسافرم تبریک می‌گویم و از ایشان ممنونم که اجازه دادند در کنارشان آموزش بگیرم. دستشان را می‌بوسم. خدا را شکر می‌کنم که خداوند این نعمت را در زندگی من قرارداد و اگر بارها بمیرم وزنده شوم با علم به اینکه اسکندر روزی مصرف‌کننده بوده باافتخار در کنارش قرار می‌گیرم. ان‌شاءالله خداوند لیاقت دهد همچنان در کنارشان آموزش بگیرم. به دو دختر گلم این روز را تبریک می‌گویم. از ایشان ممنونم که اگر ۷ سال در کمال آرامش زندگی می‌کنم و از وجودشان لذت می‌برم و اگر انگیزه‌ای برای زندگی کردن داشته‌ام، به خاطر این دو عزیزم بوده است. ان‌شاءالله شاهد خوشبختی‌شان باشم.

از تک‌تک شما سپاس‌گزارم.








































عکاس: مسافر محسن/مسافر مهدی

تهیه گزارش و نویسندگان: هم‌سفر آرزو، هم‌سفر فروغ

طراحی پیام ها و تصویر / ادیت وآپلود  عکس ها : مسافر کاظم



طبقه بندی: گزارش جلسات عمومی،  تولدها، 
برچسب ها: کنگره 60 درمان اعتیاد، تولد،  
[ یکشنبه 25 شهریور 1397 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب