تبلیغات
آتــیـــــــــه سبــــــــــز

آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


به نام نامی اولین عاشق که اوست

 روز پنج‌شنبه 1397/06/22 جلسه هشتم از دور هفدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی  مسافر عباس ،  و استادی مسافر مجید و دبیری  مسافر فرامرز با دستور جلسه اول: وادی چهاردهم  و دستور جلسه دوم:جشن پنجمین سالروز رهایی وازادی مسافر پیمان  رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود. 



هیچ چیزی وجود ندارد مثل عشق و محبت و انتقال عشق، محبت به دیگر انسان ها، خدمت به انسان‌ها و مهربانی به انسان‌های دردمند.


خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه اول، وادی آخر یا چهاردهم کتاب عشق است و می‌توانیم بگوئیم که نتیجه گذراندن و گذشتن از سیزده وادی را، ما محصولش را در این وادی برداشت می‌کنیم. وادی چهاردهم به نظر من می‌تواند از همان ابتدای سفر اول آغاز بشود. عشق و محبتی که در درون شخص مثل یک بذر به وجود می‌آید یا کاشته‌ می‌شود، با زحماتی که کلیه پرسنل کنگره می‌کشند از مرزبانان تا راهنمایان؛ که فرد بعد از سیزده وادی می‌تواند محصولش را برداشت کند و قطعا محصولش رهایی یک انسان است و عشق و محبتی است که در درون یک مسافر یا همسفر به وجود می‌آید و تبلور می‌کند. و بعد از این که رها شد ما چیزی جز عشق و محبت نمی‌توانیم ببینیم در چهره فردی که از دام اعتیاد رها شده است. حس و حال وادی چهاردهم و صحبت در مورد وادی چهاردهم را به این بسنده می‌کنم که این را در رفتار، کردار، منش و تفکر کثیری از خدمت‌گزارهای کنگره می‌توانیم ببینیم. چرا کثیری از خدمت‌گزاران!؟ چون خیلی هم به دلایل دیگری وارد یک خدمتی می‌شوند‌‌. ولی آن کسانی که واقعا خالصانه خدمت می‌کند و زحمت می‌کشد تا یک شعبه شکل بگیرد، ساخته بشود و مسئولیت یک شعبه را به عهده می‌گیرند (مثل مسئولیت نشریات کنگره، مسئولیت یک لژیون مثل راهنمایان محترم) زحماتی که می کشند از هیچکس پوشیده نیست؛ این‌ها همه‌اش به دلیل چیزی است که در درون انسان به وجود آمده به نام عشق و محبت که غایت آموزش، خدمت و می‌توانیم بگوئیم علم‌آموزی یک انسان را می‌رساند، که یک شخص به آن درجه می‌رسد.


 در وادی گفته می‌شود "آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است". باور من و شما چیست در حال حاضر!؟ به چه چیز باور و یقین داریم!؟ به چه چیز اطمینان دارید که پول حلال مشکلات است!؟ ولی یک راهنما یا خدمتگزار به این باور دست رد می‌زند و به این باور دارد که هیچ چیزی وجود ندارد مثل عشق و محبت و انتقال عشق، محبت به دیگر انسان ها، خدمت به انسان‌ها و مهربانی به انسان‌های دردمند. به همین دلیل است که افرادی که خدمت می‌کنند را به افراد مجنون می‌شناسند. و آقای مهندس هم در یک سی‌دی گفتند در این شرایطی که عصا را از کور می‌دزدند و یا می‌بینیم که از نظر اقتصادی در جامعه‌مان چه خبر است، یک عده هستند بدون مزد و هیچ چشم‌داشتی می‌آیند زحمت می‌کشند و این افراد رفتارشان مثل افراد مجنون است. و کسی که عاقل می‌شود می‌تواند به این درجه نائل شود؛ و کسی که حسابگرانه فکر می‌کند و یا در تمام روابطش حساب و کتاب می‌کند و دو دو تا چهار تا می‌کند این بویی از عشق و محبت نبرده است. من بیش از این در مورد این وادی صحبت نمی‌کنم؛ انشاالله که در طول هفته در مورد این دستور جلسه بیشتر صحبت بشود. 


در مورد دستور جلسه دوم، پنجمین سالروز رهایی و آزادمردی پیمان عزیز را به خودشان و همسفرشان و دیگر همسفرشان خانم الینا تبریک عرض می‌کنم. خوب سرگذشت اکثر افرادی که در کنگره ۶۰ هستند یک شباهت خیلی نزدیکی به همدیگر دارد، و شباهتش این است که هیچکدام از افرادی که اینجا تولد می‌گیرند، حال و روز و شکل و شمایل‌شان و چهره‌هایشان اینگونه نبوده است و نخواهد بود. عین یک تازه‌وارد یا عین افرادی که جلسه اولشان است و وارد کنگره می‌شوند، آقا پیمان و همسفرشان هم به همین شکل وارد کنگره شدند و آن موقع ما در شعبه آقای کردگاری بودیم(و خدا خیرشان بدهد که یک مدتی یک مکانی را در اختیار کنگره گذاشتند.) و زمانی بود که کنگره با یک بحران جدی مواجه شده بود و از آن فضا ما به عنوان شعبه استفاده کردیم. آقا پیمان و همسفرشان یک روز پنجشنبه آمدند کنگره و جلسه را استفاده کردند و در نهایت، واقعا سرگردان به دنبال یک نفر بودند که دستشان را بگیرد و راهنمایی‌شان کند. چیزی که من به یاد می‌آورم این است که ایشان داشتند با مرزبان‌ها صحبت می‌کردند و می‌گفتند که الان مرحله بعدی چی هست و من باید چکار کنم و چی کسی می‌تواند به من کمک کند. آقا پیمان اواخر مصرف‌شان متادون مصرف می‌کردند تا آنجایی که من خاطرم هست، همسفرشان هم خیلی کمک‌شان می‌کردند تا ایشان درمان بشود و بهبود پیدا بکند؛ این نشان می‌داد که مسافر و همسفر به دنبال رهایی به کنگره آمدند. این هم بگویم که بیرون از این محیطی که هستیم، هر کسی تحمل و صبر اعتیاد همسرش را ندارد؛ یا هر مسافری تحمل و صبر خرابی همسفرش یا همسرش را ندارد. و خیلی وقت‌ها می‌بینیم که خانواده‌ها از هم گسیخته می‌شوند، نه تنها به دلیل اعتیاد، بلکه به دلیل خیلی از مسائل رفتاری و اخلاقی دیگر. ولی این دو نفر واقعا در پی رهایی بودند و به دنبال چاره آمدند کنگره و اصلا گیج و گنگ نبودند؛ چند جایی انگار رفته بودند قبلش و تحقیق کرده بودند و وقتی که آمدند کنگره، شیوه و روش را پذیرفتند و به دنبال این بودند که به رهایی برسند.


خوب اوایل همسفرشان به دلیل تلاش هایی که کرده بودند و حمایت و کمکی که دوست داشتند به مسافرشان بکنند، خیلی در برنامه‌هایشان خودشان را مشارکت می‌دادند. خوب من یک نکته‌ای را بگویم چون این‌ها تجربه است؛ آن موقع آقا پیمان مثلا قرار بود ۹ سی‌‌سی متادون بخورد ولی همسفرشان ۶ سی‌سی به او می‌دادند و دوست داشتند که تخریب‌شان کمتر شود و زودتر رها شوند ولی به مرور زمان آمدند و متوجه شدند که زمان مهم نیست، به سلامت رسیدن خیلی مهم‌تر از زودتر رسیدن است. تلاش کردند و در حال حاضر می‌بینیم که همسفرشان در جایگاه و کسوت کمک‌راهنمایی چند سال است دارند در قسمت خانواده خدمت می‌کنند. آقا پیمان تلاش‌های خیلی زیادی کرد، خدمت‌های خیلی مختلفی داشتند؛ مثل قسمت OT و مدتی بود که به صورت اسپانسر برای مساقبات ورزشی تهران می‌آمدند، در کلیه تیم های ورزشی که در شعبه و برای مسابقات بود، حضور مستمر داشتند. خیلی تلاش کردند تا به رهایی برسند؛ فراز و نشیب‌های خیلی زیادی داشتند ولی همینطور که در پیام ایشان هم آمده است که "دستیابی به زنجیره‌های عشق و محبت کار آسانی نبود؛ دیدید که یاری رساندن به یکدیگر در سفر چقدر آسان بود!". و واقعا الگوی کمک و یاری رساندن مسافر به همسفر و همسفر به مسافر را من در این خانواده محترم به چشم دیدم‌ و درس‌های زیادی را از این خانواده گرفتم. و محبت جاری شده بین این مسافر و همسفر قطعا قابل انتقال است. و همینطور که خانم‌شان در کسوت راهنمایی دارند این کار را انجام می‌دهند، قطعا آقا پیمان هم می‌توانند تلاش کنند و انشاالله در آینده به کسوت راهنمایی نائل شوند و این حال خوششان را به دیگران انتقال بدهند. من باز هم به الینا خانم تبریک می‌گویم که پدر و مادر به این خوبی دارند. امیدوارم که از ظروف تهی بودن فاصله بگیریم و به سمت و سویی برویم که یک نتیجه‌ و ثمری از تک‌ تک ما به جا بماند و این حاصل نمی‌شود مگر این که خدمتگزار خوبی باشیم‌! هم برای خودمان و هم برای خانواده و هم جامعه‌مان. 



   پس از سخنان استاد٬ مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره پنجمین سالروز  رهایی و ازادی مسافر پیمان را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:


اعلام سفر مسافر پیمان:

آنتی ایکس مصرفی:متادون وقرص - تخریب:17سال - مدت سفر:17 ماه - راهنما:آقای مجید اعتباریان -روش درمان:دی اس تی  همراه با داروی اوتی - رشته ورزشی: والیبال - رهایی:5 سال و 2  ماه





ارزو مسافر پیمان:
آرزو می کنم همه دوستان سفر دوم ، این جایگاه را لمس کنند.


ارزو همسفر خاطره:
آرزو می کنم اهداف و آرمان های جناب مهندس جهانی شود.


ارزو همسفر الینا:
آرزو می کنم همه بچه ها این جایگاه را لمس کنند.


سخنان مسافر پیمان:
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.
خدارا شاکرم که این جایگاه را لمس کردم ، خدارا شاکرم که افتخار بین شما بودن و در کنگره حضور داشتن را داشتم. تشکر می کنم از راهنمای عزیزم آقای اعتباریان بابت حضورشان و زحماتی که برای من کشیده اند. تشکر می کنم از بنیان کنگره جناب مهندس و همچنین خانم آنی و استاد امین که تمام حرکتشان برای ما درس بود. تشکر می کنم از همسفرم که در این سالها با سختی کنار من بودند و کمک کردند تا به رهایی رسیدم و تشکر می کنم از خانم اسماعیلی راهنمای همسفرم که خیلی به ما کمک کردند و از ایشان آموزش های زیادی گرفتیم.
عنوان وادی چهاردهم مشخص است که از دل بر آمده و بر دل می نشیند و این عشق و محبت یکی از صفات خداوند است که در وجود ما انسان ها به ودیه گذاشته شده است.
همانطور که آقا مجید گفتند من هم مثل همه دوستان با حال خیلی خرابی وارد شدم و باور نداشتم که یه روزی رها می شوم ولی به آهستگی همراه شدم و در روابط بچه ها در کنگره تفکر کردم و دیدم که راهنماها بدون هیچ توقعی هرچه دارند در اختیار رهجو ها می گذارند و به جرات می گویم که هیچ کجای دیگر این فداکاری را ندیدم. همین موضوع باعث ماندگار شدن من در این مکان و ایمان آوردن به راه و روش مهندس شد. بعد از رهایی هم همیشه در کنگره حضور داشتم ، در قسمت پارک و همه ی مراسمات.


 به نظر من ، اگر بتوانیم به هم عشق و محبت بورزیم و این تخم محبت را در وجود خودمان بکاریم به مرحله ای می رسیم که از این موضوع لذت می بریم.
اقای مهندس می گوید بعضی ها از بخشیدن لذت می برند و بعضی هم از گرفتن ، ولی لذتی که در بخشیدن است بسیار وصف نشدنی است. غبطه می خورم به حال و هوای راهنما هایی که با اخلاص و فداکاری محض افراد دیگری را هم با خود همراه می کنند و به درمان می رسانند.  ما رهجو ها باید این عشق و محبت را دریافت کنیم و از آن استفاده کنیم و قدردان آن باشیم تا بتوانیم ، تصویر سازی های ذهنی مان را محقق کنیم. هیچ موقع نباید از اهدافمان دست بکشیم ، این موضوع باید خیلی برایمان مهم باشد و در راستای رسیدن به آن استمرار داشته باشیم.
من در هر تولدی روی یکی دو نفر از دوستان سفر اولی زوم می کنم و آرزو می کنم که روز رهایی و تولدشان را ببینیم و لذت ببرم.
خیلی ممنونم که به حرفام گوش دادین ، انشالله که تولد هاتون رو ببینیم و در جشن هایتان شرکت کنم
در آخر از همسفر کوچکم الینا خانم تشکر می کنم که همیشه کنار ما بودند و باز هم از همسفرم خانم خاطره و بنیان کنگره و خانم انی و از کلیه برادران هم لژیونی و گروه مرزبانی و ایجنت محترم شعبه تشکر می کنم.

سخنان کمک راهنما همسفر طاهره:
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است ، دوستان تنها پیوند محبت مارا بهم متصل خواهد نمود.
زحمات عزیزانی در گذشته باعث شده که امروز بتوانیم در این مکان حضور پیدا کنیم و آموزش ببینیم ، باید همواره قدردان زحماتی که کشیده شده است تا به راحتی زیر این سقف دور هم جمع شویم باشیم. ما بعد از وادی چهاردهم محبت ، باز هم برمی گردیم به تفکر ، نقطه سر خط. باید تفکر کنیم که آیا من توانستم این چهارده وادی را عملی کنم ، آیا توانسته ام بی قید و شرط محبت بورزم؟
اینها جای تفکر دارد و من بعد از کارکردن این وادی ها در آخر دوباره بر می گردم به وادی اول : آیا از راهنما ام فرمانبردار هستم ؟؟
آیا من در کنگره حضور مستمر دارم؟؟
خیلی موقع ها ممکن است من با حضور در یک تولد یک مشارکت را دریافت کنم و همین برایم کافیست تا لنگر کشتی ام را بکشد و آن روزم را بسازد.


آقای پیمان کسی است که در جامعه ارزش داشته ، برای خودش کسی بوده و موقعیت شغلی خیلی خاص داشته است ولی خجالت نکشیده و سفر کرده تا به موفقیت رسیده پس ارزش دارد که در تولدش حضور داشته باشم و آموزش بگیرم و اورا به عنوان یک الگو بپذیرم. همسفری که از دنبال مسافرش آمدن خسته می شود و سر مسافرش منتی دارد به نظرم دیگر نیاید. ولی اگر می تواند با عشق اورا قبول کند مثل خانم خاطره که ایشان در کل هشت سال راهنمایی من یکی از افراد خاص بود و در کنگره ماند و جواب گرفت.
اگر خانم خاطره ها و الینا ها با حجم زیادی از مشکلات توانستند در کنار مسافرشان بمانند ، ما هم می توانیم با خیلی از سختی ها مقابله کنیم و پیروز بیرون بیاییم.
زمانی که وارد کنگره شدم در کل اصفهان سه خانم و شانزده نفر آقا حضور داشتند ولی الان اصفهان چهار شعبه خیلی بزرگ با چندین لژیون و اعضای بسیار زیادی دارد. تبریک می گویم به شما و به حرکتتان همینطور به مرزبانان. و هفته مرزبانی را به اسیستانت محترم و ایجنت محترم و مرزبانان تبریک می گویم. خدمت استاد عزیزم جناب مهندس و سرکار خانم آنی و خانواده محترمشان که خودشان را وقف ما کردند تبریک می گویم و تشکر میکنم.

سخنان همسفر خاطره:
عشق با محبت آغاز می گردد و محبت صورت مسئله است ؛ حل آن می شود عشق ، که لایتناهی است و معرفش فقط یک مفهوم را می رساند ، انفجار باروت.
عشق ، کلمه ای است با معنای چندگانه آرام آرام آغاز می شود و سپس ادامه می یابد و کم کم معنای محبت پیدا می شود و آنگاه که در ادامه و در طول زمان خلوص یافت ، کلمه ای دیگر پدیدار می گردد. دف و نی وسیله اند ، اما چه می گویند ؟ از همه چیز ، هیچ چیز را !
باید الفبا بیاموزند ، تا بتوانند بنویسند.
عشق را توصیفی نیست ، عشق به بدن نیست ، عشق به لمس نیست ، عشق به سخن نیست ، عشق به قرار داد نیست ، که حدی برای او قائل شویم. عشق را با هیچ چیز نمیتوان قیاس نمود. عشق ، گذشتن و رفتن و رفتن و بازگشتن و کامل شدن و پیوستن به او، که از او هستیم.
عشق؛یعنی همان قدرت مطلقی که به صور مختلف، در چرخش های متوالی با ما است و ما وقتی به او می رسیم که کامل شده باشیم ، یعنی خود او شویم. عشق ؛ جسم نیست ، جان هم نیست. آنچه با ماست ، وقتی که پا به هستی می گذاریم ، با ما همراه است. وجود هست هستی است. چگونه ما می توانیم یک زمانی همه ی اینها باشیم ؟یعنی قدرت مطلق؟
در صورتی که قطره ای از این جهان هستی در ما به امانت داده شده است و همان قطره کفایت می کند تا وجودی از لایتناهی باشیم و اگر شدیم ، تازه می شویم انسان. انسان بودن ؛ یعنی سپاس از هستی ، از قدرت مطلق، یعنی وادی چهاردهم.


خدارا سپاس گذارم که توفیق حاصل کرد در جمع صمیمی و با محبت شما عزیزان بتوانیم تولد پنج سال رهاییمان را جشن بگیریم. خیلی خوشحالم که دوستان با معرفتی مثل شما سر راه من قرار گرفته اید و از مشارکت های زیبایتان سپاسگذارم و ارزو دارم بتوانیم بمانیم ادامه بدهیم و آموزش بگیریم.
از کمک راهنما ها و خدمتگذاران تشکر می کنم که بستری فراهم کردند که امثال و من و پیمان بتوانیم بمانیم ، زندگی کنیم ، درس بگیریم و رشد کنیم. من بارها وادی چهاردهم را خوانده ام ولی این دفعه پیام ها و درس هایی جدید آموزش دیدم و با هر خطی که می خواندم چهره آقا مجید و خانم اسماعیلی را جلوی چشمم می دیدم.

آقا مجید و خانم طاهره با تلاششان باعث احیا شدن ما و زندگیمان شدند ، این وادی دقیقا این دو عزیز هستند ، با عشق بلاعوض که به ما ورزیدندو مارا احیا کردند.
منِ همسفر هیچ منتی سر مسافرم ندارم که بخاطر تو اینجا هستم ، من اگر اینجا هستم چون خودم به این مکان نیاز دارم و مسافرم واسطه حضور من است. عاشق را حساب با عشق است.با معشوق چه حساب است.
اگر ما وقتی را اینجا سپری می کنیم بخاطر خودمان ، عشقمان و زندگیمان است. من هم خودم انتخاب کردم که بیایم چون دوست داشتم از زندگی لذت ببرم و زندگی کنم.


از پیمان تشکر می کنم که ماندگار شد و به من هم اجازه ماندن و خدمت کردن داد تا بتوانیم در کنار هم رشد کنیم و از زندگیمان لذت ببریم و بتوانیم با هدف زندگی کنیم و مشکلاتمان را خودمان حل کنیم.
شکر شکر شکر ، از پیمان عزیزم سپاسگذارم ، و فکر می کنم وارد شدن به کنگره از برکت وجود الینا دختر عزیزم بود ، که خدا خواست و نصیبمان کرد تا اینجا حضور یابیم و بتوانیم آن چیزهایی که در عشق کم گذاشتیم جبران کنیم.
من در گذشته فکر میکردم که عاشق پیمانم و او هم عاشق من ، ولی اشتباه می کردیم چرا که اگر عشق بود اینقدر زودگذر نبود و تمام نمی شد و تبدیل به کینه و نفرت نمی شد.
خانم طاهره همیشه به من می گفتند که مشکلات را در خودم پیدا کنم و در خودم جستجو کنم و مسافرم را رها کنم تا سفر کند و من به خودم بپردازم.
از همین جا ، جا دارد که دستان جناب مهندس و خانم آنی را ببوسم و از ایشان تشکر کنم چراکه هرچه داریم از این خانواده است ، عشق واقعی مهندس و خانواده ایشان است ، چرا که بی هیچ چشم داشتی در حال خدمت هستند. دست هایی که کمک میکنند ، مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند ، از همه شما عزیزان تشکر می کنم.


سخنان همسفر الینا:
آنچه باور است محبت است
و آنچه نیست ظروف تهیست
من که میگویم ، کلام خود نیست
بلکه فردی است در جمع بیکران هستی
که باورش کار هرکس نیست
مگر معنای آن، بداند که آن چیست
ارابه هارا در بیکران به حرکت در آورید که نگهبانان ماورا به آنچه در زمین میگذرد نیازمندند 
بشکافید آنچه شکافتنی نیست
در دل سنگ بروید و ترکیب هارا جدا نمایید.
این روز را به مادر و پدرم و راهنما هایشان ، یعنی خانم طاهره و آقا مجید تبریک می گویم.
و از آقای مهندس تشکر می کنم که این مکان را برای بیماران و در راه ماندگان فراهم آوردند تا ما بچه ها امروز شاد باشیم و پدر و مادرمان افتخار کنیم. و از ایجنت و مرزبانان و اسیستانت محترم شعبه تشکر می کنم.

و در ادامه....























گل رهایی










تهیه گزارش و تایپ: مسافر علی الف - همسفر محمد جواد
ویرایش وعکاس: مسافر مجتبی




طبقه بندی: گزارش جلسات عمومی،  تولدها، 
[ یکشنبه 25 شهریور 1397 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب