آتــیـــــــــه سبــــــــــز
وبلاگ مسافر سید مصطفی جعفری(کنگره60 ،درمان اعتیاد ) 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


بی مادری ، در به دری ، بی خانگی ، بی محبتی 

Image result for ‫دختر کارتن خواب‬‎

 تمامی ذهنم مشغول بود .به یکباره فرد مصرف کننده ای از مواد مخدر شیشه در کنار کودک قرار گرفت . ای دنیا !!! تمام تردیدهایم به یقینی انکار نا پذیر برای درمان کودک مبدل شد 

ساعت 10 صبح ، داشتم خودمو برای خوردن صبحانه آماده میکردم. (میدان راه آهن سوپر مارکت )

صدای ضعیفی به گوشم رسید. عمو سلام ! دنبال صدا گشتم . دخترک آنقدر کوچیک بود که از پشت پیشخوان معلوم نبود . دنبالش گشتم . حدودا  4  سالش بیشتر نبود . وقتی نگاهم به چهره اش افتاد ، خشکم زد.حتی قدرت اینکه بخوام جواب سلام دخترک رو بدم نداشتم .سکوت و سکون به معنای واقعی گویی عقربه ها در آن لحظه ایستاده بودند. با صدای دخترک به خودم آمدم . عمو یه آب بده. تمام بدن دختر بچه سوخته بود. پیراهن رکابی با یه شلوارک شاید 70% سوختگی . از درد نمی تونست سر پا بایسته . رفتم یه آب معدنی آوردم که بهش بدم . پنجه هاش از سوختگی بهم چسبیده بود . با سختی آب رو گرفت . و راه افتاد نگاهم به دنبال قدم های او بود . و او را دنبال کردم . چند متر دورتر کارتنی پهن شده بود.و دخترک با زحمت روی کارتن نشست . می دونستم برای باز کردن در آب با مشکل روبه رو میشه .نزدیکش شدم بهش گفتم عزیزم بده در آب رو برات باز کنم . نگاهم به نامه ای که کنار دخترک بود افتاد ، نوشته شده بود برای درمان به من کمک کنید. خون خشک شده و تازه هنوز روی زخم هاش بود. گویی تمام درد های عالم بر پیکرۀ این کودک خردسال نشسته بود .به معبودم قسم اگر تمام دردهای زمان اعتیادم را جمع کنند ، به اندازۀ ذره ای از آن دردی که آن کودک می کشید نبود. آنچه که برای ما قابل رویت بود و می توانستیم حسش کنیم دردهای آشکارش را ، و بی خبر از دردهای پنهان او .....

بی مادری ، در به دری ، بی خانگی ، بی محبتی و .....چند ساعتی گذشت. و کیسه ی کودک از پول پر شده بود. با دست های کوچکش پول ها را درون کیسه می گذاشت . در انتظار بودم ، که چه کسی و با چه مشخصاتی به دنبال این کودک خردسال می آید. تمامی ذهنم مشغول بود .به یکباره فرد مصرف کننده ای از مواد مخدر شیشه در کنار کودک قرار گرفت . ای دنیا !!! تمام تردیدهایم به یقینی انکار نا پذیر برای درمان کودک مبدل شد .پول ها را در زیر پیراهن خود گذاشت و کودک را در آغوش گرفت و رفت . تمام روز و شب به فکر کودک بودم .غم و درد کودک سینه ام را سنگین کرده بود . و غرق در افکار، تمنای تکرار بی لکنت، ترانه های باران بر خاک را از او که معبودم است ، طلب کردم.صبح روز بعد به امید دیدن دخترک از خانه خارج شدم . گویی تمام لحظه هایم در انتظار بود. انتظاری درد آلود و چشم به راه بودنی غریب . باز دوباره ساعت 10 صبح دخترک آمد . سلام عمو .

مهدی : سلام خوشگلم خوبی؟

دخترک : نگاهم کرد و با صدای ضعیف ، آره

مهدی : عزیزم اسمت چیه ؟ خوشگل من .

دخترک : سوگند

مهدی : قربونت برم عزیزم ، چی میخوای ؟

سوگند : آب

گویی جسم سوخته این کودک سیراب نمی شود .همیشه تشنه بود . بعد ها متوجه شدم که در مسافر خانه  اتاقی اجاره کرده اند. و آن مرد گویی پدر واقعی سوگند بود .اگر نام این آدم را بشود پدر گذاشت . اگر سوگند نبود او باید از خماری دست و پا میزد . زخم های سوگند هروز تازه بود . متوجه شدم که  پدرش ، صبح به صبح زخم های سوگند را تازه می کند تا پول بیشتری دریافت کند. روزها به ماه رسید . و 2 ماه گذشت به همین صورت.تا اینکه چند روزی سوگند غیبت داشت . سراغش را گرفتم گفتند : مأمور اومد بردشون . خوشحال شدم که شاید سوگند تحت مراقبت قرار می گیرد . به فکر این افتادم که داستان دخترک را بنویسم . با شروع نوشتن و رسیدن به خاتمه خوشحال بودم که پایان داستان ، سوگند شاید در آرامش باشد و دور از دست این پدر . ولی افسوس !!!                      بعد از 2 روز که مطلب را می نوشتم باز سوگند رو به رویم قرار گرفت و پدرش کارتن او را در کنار درب مترو پهن کرده بود و باز نامه ای را برایش نوشته بود.

مهدی : سلام خوشگلم  کجا بودی ؟

سوگند : خانه بودم

من می دانستم که خانه ای وجود ندارد .

مهدی : خوشگلم ، چی بدم بهت ؟

سوگند :آب

آیا کسی هست که یاری کند تو را ؟ کیست آن کس از علی یادی کند؟

دست گیرد کودکان درد را

گرم سازد خانه های سرد را

ای جوانمردان جوانمردی چه شد ؟

شیوۀ مردی و شبگردی چه شد ؟

و باز به یاد فاصله ها افتادم از قهر به مهر از نفرت به عشق و از نار به نور

با سپاس کمک راهنما مهدی حیدری


آپلود عکس


دیدگاه و نظر شما





طبقه بندی: دلنوشته ها، 
برچسب ها: کنگره 60 درمان اعتیاد،  
[ شنبه 19 آبان 1397 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ مسافر سید مصطفی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



*****
وبلاگ آتیه سبز : این وبلاگ در مورد مطالعات من در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیاد به مواد مخدر درمان و رها بشوند ، آغاز بکار نموده است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب